تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1156

مساهمون:

ص١١٥٦

3075 - منّت يا آفت

مأمون « احمد بن خالد » را گفت : خواهم كه شغل وزارت به تو ارزانى دارم . احمد گفت : اگر چنان باشد كه دوست به من اميدوار و خصم از من خايف گردد به جان منّت است و الّا كه آفت .

3076 - سعادتمند

از « بوذر جمهر » پرسيدند : سعادتمند كيست ؟ گفت : آن‌كه يك پسر داشته باشد . گفت : اگر بميرد چه ؟ گفت : تو در سعادت گفتى ، نه از شقاوت .

3077 - همسايهء بد

در يكى از ادعيه وارد شده : پناه بر خدا از همسايهء بد ، اگر حسنه مشاهده كند ، مكتوم دارد و اگر اسائتى بيند فاش گويد .

3078 - وصيت به حيا

يكى از عارفى وصيّتى درخواست ؛ گفت : از خدا حيا كن ! چنان‌چه از بعضى عشيرت خود حيا كنى .

3079 - سفسطه و فلسفه

« سوف » در لغت يونان ، « علم » و « اسطا » ، « غلط » است ؛ معنى « سوفاسطا » يعنى « علم غلط » ؛ « فيلا » را « محب » گويند ، « فيلاسوف » يعنى « محب العلم » پس هر دو معرّب كرده ، سفسطه و فلسفه را از آن‌ها شق نمودند ، گفتند : « سفسطى » و « فلسفى » ليكن اولى اين بود « سوفسطايى » و فيلسوفى بگويند .

3080 - دروغگو

در حديث است : « ويل للذى يحدث فيكذب ليضحك القوم ويل له ثم ويل له » واى بر كسىكه دروغ گويد تا مردم بخندند .