3055 - مرگ عاشق
عاشق اگر قرار دهد مرگ را به خود * مسكين به شادكامى دشمن چه مىكند ؟ !
( سلطان مصطفى ميرزا )
3056 - شعلهء عشق
مجلس عشق است كوته كن ! « فغان » در دل * اين حرارت جاى ديگر بر ! كه ما خود اخگريم
( فغانى )
3057 - در اصل
در دار ملك عشق ازل تا به ابد كيست ؟ * خوش عالميست آنچه درو نيك و بد كميست
آنكس كه در حساب يكى را عدد بداشت * گويا خبر نداشت كه اصل عدد كميست
( آذرى )
3058 - امّ علقمه
مروى است كه « امّ علقمه » را كه به كرّات محاربهء عظيم در بين او و حجّاج اتّفاق افتاده بود ، اسير و به نزد حجّاج آورده ، وى را چون نقطهء سويدا در قلب بلا جاى دادند ، حجّاج گفت : اى دشمن خدا ! باب شمشير آتشبار خود نامهء اعمار مردمان را در صفحهء خاك شستوشو دادى ! بعد از تهديد و تخويف وى را گفت : بر من نگر . « امّ علقمه » گفت : ننگرم كسى را كه حضرت حق تعالى بر وى ننگرد . حجّاج به اهل شام گفت : در حقّ اين زن چه گوييد ؟ همه متّفق القول گفتند : خونش حلال است . « امّ علقمه » گفت : اى آنكه كدورت باطنت ، صبح عشرت را به اهل شام نموده ، ندماى فرعون برادرت از خواصّ تو بهتر بودند كه در شور قتل موسى ، فرعون را گفتند : ارجه و اخاه اين بىسعادتان فتواى قتل من دهند . حجّاج خشونتى حاصل كرده ، به قتل وى فرمان داد .
3059 - كار فقرا
شيخ « شفيق بلخى » از شخصى سؤال نمود : فقراى شما چه مىكنند ؟ گفت : اگر مىيابند ، مىخورند ، و الّا صبر كنند . وى نيز از « شفيق » پرسيد : از شما چگونهاند ؟ گفت : اگر يابند ، ايثار كنند و اگر نيابند ، شكر .