تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
او بمانده در ميان‌شان خوار و زار * همچو بوبكرى به شهر سبزوار حد ندارد اين سخن آهوى ما * اندر آخر مىگريزد جابجا روزها آن آهوى خوش‌ناف‌تر * در شكنجه بود از اصطبل خر يك خرش گفتى كه : هان اى بوالوحوش ! * طبع شاهان دارد و نازست و خوش وان خرى شد تخمه در خوردن بماند * پس به رسم دعوت آهو را بخواند سر چنين كرد او كه نه‌رو اى فلان * اشتهايم نيست هستم ناتوان گفت : مىدانم كه نازى مىكنى * يا ز ناموس احترازى مىكنى گفت : آهو با خر اين طعمه تو است * زان كه اجزاى تو از اين طعمه است من اليف مرغزارى بوده‌ام * در زلال و روضها آسوده‌ام از قضا گر بيشم آمد اين عذاب * كى رود آن خوى طبع مستطاب گر گدا گشتم كه گدا و كى شوم * گر لباسم كهنه گردد من نوام گفت : خرازى همين زن ! لاف‌لاف * در غريبى بس توان گفتن گزاف گفت : نافم خود گواهى مىدهد * منتى بر عود و عنبر مىنهد ليك آن‌را بشنود صاحب هشام * بر خر سرگين پرست آن شد حرام بهر اين گفت آن هى مستحسب
( مثنوى )

3044 - آزادگى

آزاده به هيچ دست‌رس مىنرسد * وز بىخبرى به يك هوس مىنرسد ايّام به ناكسان چنان مشغول است * كز مشغولى به هيچ‌كس مىنرسد
( خواجه شمس الدين محمّد صاحب ديوان )

3045 - طعم ايمان

مروى است از امام صادق عليه السّلام كه امير المؤمنين عليه السّلام گفته : هيچ‌كدام از شما طعم ايمان را نخواهد چشيد تا گاهى كه بر آن‌چه به او رسيد ، ممكن نبود به او نرسد و آن‌چه او را نرسيد ، ممكن نبود كه به او برسد .