افعال صادر شوند و بدن كمال به هم مىرساند تا كه مستعدّ قول نفس ناطقه گردد ، سپس نطق با جميع ما تقدّم از او صادر گشته آن نفس تا حلول اجل باقى است .
2997 - تحكم
از امثال عرب است : خرگوش و روباه به محاكمه نزد سوسمار رفته ، گفتند : يا ابا الحكم برون آى و در بين ما حكم كن ! گفت : « فى بيته يؤتى الحكم » . خرگوش گفت : من خرمايى را جستهام .
سوسمار گفت : بخور آنرا كه شيرين است . گفت : روباه از من درربود . سوسمار گفت : خير از بهر خود خواسته . خرگوش گفت : من هم سيلى به او زدهام . سوسمار گفت : بادى ظالم است . خرگوش گفت : روباه نيز سيلى به من زده . سوسمار گفت : حرّيست غلبه بر تو كرده . خرگوش گفت : تو آخر در بين ما حكمى كن . گفت : حكم همان است كه كردهام .
2998 - محبوس
« ابن مهلب » را گفتند : چرا در بصره خانه بنا نمىكنى ؟ گفت : اگر در بصره روم يا به محبوسى است يا به امارت ؛ اگر به محبوسى روم ، خانهام زندان و اگر به امارت روم خانه دارالاماره است .
2999 - گريه سايل
على بن حسين عليهما السّلام سايلى را ديد كه گريستن سركرده ، فرمود : اگر تمام روى زمين در تصرّف اين شخص بودى ، پس در يد تصرّفش مفقود شدى ، نبايستى گريه بر فقدان كند .
3000 - مقصود تويى !
در « كشف الغمّه » است : شخصى به على بن حسين عليهما السّلام كمين كرده و حضرت امام زين العابدين عليه السّلام خود را از او غافل نموده ، شخص گفت : مقصود من تويى . حضرت امام زين العابدين عليه السّلام گفت : من نيز از تو چشم مىپوشم .
3001 - احسان دوباره
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام احسان به هركس كه مىكرد اگر قبول مىنمود ، ديگرباره او را مورد احسان مىساختند .