تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1134

مساهمون:

ص١١٣٤

2990 - هو

« شيخ بهايى » - عليه الرحمه - گفته : در بعضى از كتب معتبره ديده‌ام كه طرفين اسم جلاله را جمع كنى و بر حروف اربعه تقسيم نمايى و خارج‌قسمت را در عدد جلاله كه شصت و شش است ، ضرب كنى حاصل الضرب عدد و اسماء حسناى الهى است . در كتاب « مشارق الانوار » است : از لفظ « جلاله » كه چهار حرف است هر حرفى را ساقط كنى آن‌چه ماند دلالت بر عظمت مالك‌الملكى كند ؛ الف را ساقط كنى « للّه » مىماند ، لام را ساقط كنى « له » باقى است و « له » كل شيى لام دوم را ساقط كنى ، « ها » باقى ماند كه در لفظ « هو » خوانده بشود .

2991 - اسود و احمر

در حديث است : « بعثت الى الاحمر و الاسود » ؛ يعنى مبعوث شده‌ام به عرب و عجم چه غالب از عرب سياه‌چرده و عجم سرخ‌رنگ مىباشند و هم گفته مراد از اسود حسن است به سبب عدم ظهور و از احمر آتش است به علت ظهور ليكن قول اول مشهور است .

2992 - حرارت و برودت

رسيده در باستان : ظاهره زمين گرم و باطنش سرد است و در زمستان بالعكس آن است ؛ آب چشمه كه در زمستان گرم و در تابستان سرد است ، علت همان است . بعضى در سبب آن اختلاف نموده گفته‌اند : حرارت و برودت هريك از همديگر گريزانند در زمين و توابع زمين حرارت و برودت از بخارات محتسبه و غيرهم مىباشند چون حرارت بر ظاهر زمين استيلا يابد ، برودت به باطن زمين رود و همچنين برودت هم كه بر ظاهر زمين آيد حرارت به زير زمين گريزد . « شيخ رييس » اين قول را ردّ نمود و گفته : حرارت و برودت عرض و انتقال عرض از موضعى به موضعى محال است . ديگرى گفته : حال باطن زمين در صيف و شتا به حرارت و برودت مختلف نيم شود حسّ مغلطه مىخورد كه در تابستان ظاهر زمين را گرم و در زمستان سرد پندارد در تابستان چون حرارت بر ظاهر ارض غلبه كند و بدن حرارت حاصل نمايد هواى باطن زمين را سردتر از ظاهر داند و در زمستان برعكس قياس آن كند ؛ نبينى چون بارد الجسد به حمام رود اگر آب فاتر باشد گرمش پندارد و اگر جسدش گرم باشد تصور كند كه آب حمام سرد است . ديگرى اعتراض بر اين قول گرفته ، گفته است : آب چشمه در زمستان بخارى دارد و در تابستان ندارد و در بعضى از مغارات غايرات در تابستان آب يخ كند و در زمستان نكند ، باطن زمين در روز سرد است و در
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1134 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى