تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
همه شب ، در اين گفتگو بود شمع * به ديدار او ، وقت اصحاب ، جمع نرفته ز شب همچنان بهره‌اى * كه ناگه بكشتش پريچهره‌اى همى گفت و مىرفت و دودش به سر * كه اين است پايان عشق ، اى پسر ! اگر عاشقى خواهى آموختن * به كشتن فرج يا بى از سوختن مكن گريه بر قبرِ مقتولِ دوست ! * قل : الحمد للّه ! كه مقبول اوست اگر عاشقى سر مشوى از مرض ! * چو سعدى فروشوى دست از غرض ! فدايى ندارد ز مقصود چنگ * وگر بر سرش تير بارند و سنگ به دريا مرو ! گفتمت زينهار ! * وگر مىروى ، تن به طوفان سپار !
( سعدى )

2842 - نقطهء اجتماع

« ابو نصر فارابى » اعظم فلاسفه اسلام و در طبيعى و الهيات و موسيقى صاحب تأليفات و تصنيفات معتبره است . وى در اصل ترك بوده و تولدش هم در بلاد ترك‌ها اتفاق افتاده . با زبان عرب به‌كلى بيگانه بود و چون به بغداد رسيد به اندك زمان در لفظ و اصطلاحات عرب مهارت حاصل نموده به علوم اوّليه مشغول گرديد و در سال سيصد و سى و نه در دمشق متوفّى گرديد ؛ از اشعار او است :
أخى خل حيز ذي باطل * و كن للحقايق في حيز فما الدار دار مقام لنا * و لا المرء في الأرض بالمعجز يناهز هذا لهذا على * أقل من الكلم الموجز و هل نحل الأخطوط وقعن * على نقطة وقع مستوفز محيط السموات أولى بنا * فماذا التنافس في مركز
* * * اى برادر ! دنياى باطل و نابود را به كنارى بگذار و در مكان واقعيت‌ها و حقيقت‌ها باش . پس ما چيزى نيستيم جز خطهايى كه بر نقطه‌اى جمع شده‌ايم [ يعنى نقطه اجتماع ما فقط دنياست كه مركز برخورد تمام خطوط مىشود ] . و همگى ما سابقه داريم براى اندك چيزىكه قابل شمارش و اندازه‌گيرى نمىباشد . همانا محيط آسمان‌ها بهتر است براى ما ؛ چه دليل دارد كه تمام عمر در مركز به مسابقه بپردازيم .