تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1084

مساهمون:

ص١٠٨٤
حضرت اسماعيل عليه السّلام و عبد اللّه عليه السّلام باشند .

2833 - ره رستگارى

اگر در جهان ، از جهان رَسته‌ايست * دَر از خلق بر خويشتن بسته‌ايست تو ، روى از پرستيدن حق مپيچ ! * بِهِل ! تا نگيرند خَلَقت به هيچ
( سعدى )

2834 - خصومت

يكى از حكما گفته : امر كسى را كه با وى مخاصمت كنى آسان مگير كه در ظفر ستايش نشنوى و اگر درمانى ، معذورت ندارند .

2835 - با بزرگان

ممازجت با بزرگان مكن كه با تو عداوت ورزند و با دونان مياميز كه بر تو جرى شوند .

2835 - حق‌شناسى

به شهرى دراز ، شام ، غوغا فتاد * گرفتند پيرى مبارك‌نهاد هنوز اين حديثم به گوش اندر است * چو قيدش نهادند بر پا و دست كه گفت : ارنه سلطان اشارت كند * كه را زهره باشد ؟ كه غارت كند بيايد چنين دشمنى ، دوست داشت * كه مىدانمش دوست بر من گماشت اگر عزِّ جاه است اگر ذُلِّ قيد * من از حق شناسم ، نه از عمرو و زيد ز علّت مَدار اى خردمند ! بيم * چو داروى تلخت فرستد حكيم بخور ! هرچه آيد ز دست حبيب * نه بيمار داناتر است از طبيب

2837 - قلبى زير جامه

لا تحسبوا بدني تحت الثياب فما * ابقى الهوى في ثيابي غير أثوابي
* * * در زير لباس بدنى براى من نمانده به‌جز قلبى كه در زير جامه به جاى