تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦

2840 - رسم بنده‌نوازى

مروى است : چون جماعت تاتار بر نيشابور استيلا يافتند ، شمشير قتل بر اهل آن ديار كشيدند ؛ « شيخ عطار » در آن قضيه به تيغ كين بيدادگرى مجروح شده جهان فانى را وداع نمود گويند به انگشت از خونى كه از زخمش در سيلان بود ؛ اين ابيات را بر يكى از بروج قلعهء نيشابور نوشت :
در كوى تو ، رسم سرفرازى ، اين است ! * مستان تو را كمينه بازى ، اين است ! با اين همه رتبه ، هيچ نتوانم گفت * شايد كه تو را بنده‌نوازى اين است !
( عطار نيشابورى ) * * *
چو سندان ، كسى سخت‌رويى نكرد * كه خايسكِ تأديب ، بر سر نخورد
* * *
سوزِ دل عُشّاق چه دانند كه چونست ؟ * بگريخته از داغ بلايى ، جگرى چند
* * *
خوش است در ره او ، دامن از همه چيدن * سر برهنه و پاىِ برهنه گرديدن
* * *
خوش آن ، كه ز سودايت ، بيرون رَوَم از خانه * تا عمر بُوَد ، گردم ويرانه به ويرانه

2841 - پايان عاشقى

شبى ياد دارم كه چشمم نخفت * شنيدم كه پروانه با شمع گفت : كه من عاشقم ، گر بسوزم رواست * تو را گريه و سوز ، زارى چراست ؟ بگفت : اى هوادارِ مسكين من * برفت انگبين ، يارِ شيرين من چو شيرينى از من به در مىرود * چو فرهادم آتش به سر مىرود همى گفت و هر لحظه سيلاب درد * فرو مىدويدش به رخسار زرد كه : اى مدعى ! عشق ، كار تو نيست * كه نه صبر دارى ، نه ياراى زيست تو بگريزى از پيش يك شعله فام * من استاده‌ام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق ، اگر پر بسوخت * مرا بين ! كه از پاى تا سر بسوخت مبين تابش مجلس افروزيَم ! * تپش بين و سيلاب خون‌ريزيم ! چو سعدى كه بيرونش افروخته است * ورش اندرون بنگرى سوخته است
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1086 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى