تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
كما قال اللّه تعالى :
أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
« 1 » بديهى است كه اشيا مجموع ناطق نيستند الّا من حيث الاعتبار و لسان الحال و كريمهء
عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ
« 2 » دلالت بر اين كند . اصوات طيور را كه به « نطق » مسمّى نموده از دلالت است به معانى مقصوده . كسى كه معنى را از چيزى استنباط نمود آن چيز بالنسبهء آن معنى « ناطق » است ، اگرچه صامت باشد و كسى كه معنى را از چيزى استنباط نكند بالنسبهء آن « صامت » است ، اگرچه ناطق باشد و اما قوله تعالى :
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
« 3 » بعضى گفته‌اند آن نطق به صوت مسموع شود و بعضى هم گفته‌اند : « بعيرت و لسان الحال و اللّه اعلم باحوال النشأة الاخرى » بعضى از اصحاب لغت گفته‌اند : « نطق » در ضم و حصر معنى « كمربند » را ماند ؛ چنان‌كه منطق و منطقه ضم و حصر كمر كنند « شيخ بهايى » - عليه الرّحمه - گفته : اين معنى را ملاحظه كرده‌اند كه گفته‌اند « الالفاظ قوالب المعانى » و در حديث است : « إني تركت فيكم واعظين صامتا و ناطقا » صامت موت و ناطق قرآن است .
إذا لم ترق نفسك في بلاد * فلا تستنشقن أبدا هواها فإنك واجد دارا بدار * و لست بواجد نفسا سواها
* * * هنگامىكه نفس خويش را در سرزمينى اجازه سربلندى ندادى ، پس او را از سوى عشق نيز محروم ساز چراكه تو را مىتوان خانه جايگزين كردن ، ليكن نفسى براى جايگزينى نخواهى يافت .

2851 - تنهايى

آنست بوحدتي حتى لو اني * رأيت الأنس لاستوحشت منه و لم تدع التجارب لي صديقا * أميل إليه إلا ملت عنه
* * * به تنهايى چنان خو كرده‌ام كه گر آدمى مىبينم از او مىهراسم ، تجربه براى من دوستى كه به او ميل كنم نگذاشته مگر آن‌كه از او روى برگردانده‌ام .
هامش
( 1 ) . سورهء فصلت ، آيهء 21 . ( همان خدايى كه هر چيز را به سخن مىآورد ، ما را به سخن آورده . . . . ) ( 2 ) . سورهء نمل ، آيه 16 . ( . . . ما زبان پرندگان را تعليم يافته‌ايم . . . . ) ( 3 ) . سورهء فصلت ، آيه 21 . ( و به پوست [ بدن ] خود مىگويند : چرا بر ضدّ ما شهادت داديد ؟ گويند : همان خدايى كه هر چيز را به سخن مىآورد ، ما را به سخن آورده و او نخستين بار شما را آفريد . . . . )