تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1089

مساهمون:

ص١٠٨٩
پرسيدند كه از چه رو ؟ گفتم : زيرا كه به‌خاطر آن دينارها مردمان احمق مرا خدمت مىكنند .

2847 - رجحان فضل و ادب

و صاحب لي أتاني يستشير و قد * أدار في جيات الأرض مضطربا قلت أطلب كل شيء واسع ورد * كل الموارد إلّا الفضل و الأدبا
( ابن فارض ) * * * همنشين من نزد من به مشورت آمد درحالىكه در كرانه‌هاى زمين مضطرب مىگشت او را گفتم از هر چيز بهترينش را بياب ، پس همه را بازگردان به‌جز فضل و ادب را .

2848 - متاع صبر

خانه پر بود از متاع صبر ، اين ديوانه را * سوخت عشقِ خانه‌سوز ، اوّل ، متاع خانه را
( وحشى )

2849 - غافل

به گريه گفتمش : از حال من مشو غافل ! * به خنده گفت كه : بيچاره غافل است هنوز « 1 »
( شاهى ) * * *
قومى كه مىدهند نشان از تو غافل‌اند * كاهلِ وقوف را دَرِ تقرير بسته‌اند
( ناشناس )

2850 - صامت و ناطق

آن‌را كه دلالت بر چيزى كند ، « ناطق » گويند ؛ اگرچه صوت آن مسموع نشود ، چنان‌كه از يكى از حكما پرسيدند : ناطق ، صاحب چيست ؟ گفت : دلايل مخبره و عبرت‌هاى واعظه .
هامش
( 1 ) . نسخهء چاپ اسلاميّه ، ج 2 ، ص 265 .