تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1022

مساهمون:

ص١٠٢٢
هشته بودم از دستم جسته به دجله درافتاد ، لا حول و لا قوةگويان دست بر سر زدم و فرياد كردم كه ناگه دندانهء كليد هدايت حضرت صمدى فتح الباب بر رخ اميد نموده ، شخصى به من گفت : تو را چه شده اين‌همه لا حول و فرياد مىگويى ؟ من نيز قصهء كيسه را با وى سركرده ، فى الفور لباس را كنده به آب درشده ، دمى نگذشت كه بيرون آمده كيسه را چنان‌كه بود به دهان گرفته به من باز سپرد . من نيز از شوق غنچه‌وش در پيراهن نگنجيده وى را به زبان اعتذار ستودم و پنج دينار از آن به وى دادم چنان خوشحال شد كه تازيانه شوق وى را به هرسوى ، سوق مىنمود و گفت : مرا از حيات بهره‌مندى بخشيدى و الّا با شتاب شب مىآوردم ؛ غرض چندان‌كه مرا ستود خبث پدر خود را نيز كرد . من هم وى را از آن حال منع نمودم ، گفت : پدرم اغنيا بود در حال حيات مرا مطرود ساخته با وصف اين‌كه مىدانست در عسرت فاقه به جان آمده‌ام به بهاى لقمه نانى مرا دستگيرى نمىكرد تا كه اليوم حيات را وداع نمود و مال را به ديگران گذاشت ؛ من هم گفتم : پدرت كه بود ؟ گفت : فلان بن فلان مگر شيخى بوده كه من او را تكفين و تدفين نموده‌ام . گفتم : شاهد دارى كه پسر اويى ؟ جمع كثيرى را آورد و شهادت دادند كه پسر فلان شيخ است من نيز بعد از ثبوت زر را آن‌چه باقى مانده بود ، به وى دادم .

2651 - مروّت

يكى از حكما گفته : تعريف مروّت اين است : چيزى از تو ظهور نكند كه اگر آشكار شود از آن حيا كنى . ديگرى گفته : مروّت ترك لذّت است چنان‌چه لذّت ترك مروّت است .

2652 - قضا و قدر

قضا وجود جميع موجودات است در لوح المحفوظ به اجمال ؛ قدر تفصيل آن اجمال است به ايجاد مواد خارجيه واحد بعد واحد در وقت تعلق علم ازلى به آن مواد .

2653 - بر آب ، در آب

اشيايى كه بر روى آب افتد اگر از آب مقدارى كه در مساحت مساوى آن اشيا باشد برگيرى به حسب الوزن ثقيل‌تر از آن اشياست و اگر آن اشيا ثقيل‌تر از آن و يا مساوى هم باشد به ته آب فرو مىرود .