تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩

2641 - تواضع

ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چو خاك ! حريص جهان سور سركش مباش ! * ز خاك آفريدت چو آتش مباش ! چو گردن كشيد آتش هولناك * به بيچارگى تن بينداخت خاك چو آن سرفرازى نمود اين كمى * از آن ديو كردند از اين آدمى
( سعدى )

2642 - براى يار

هزار شب ز براى هواى خود خفتى * يكى چه شود از براى يار مخسب !
( مثنوى معنوى )

2643 - بىوفايى

ذهب الوفاء من الذين عهدتهم * لم يبق إلا شامت أو حاسد و اذا صفا لك من زمانك واحد * فهو المراد و اين ذاك الواحد
* * * وفادارى از ميانه هم‌پيمانان رخت بسته است و از ميان ايشان به هرملامتگر و حسود نمانده است و اگر يكى در زمانه با تو يكرنگ بود ، او مراد دل همه است و كجاست آن يك نفر ؟

2644 - نيم‌نگاه

لو ان ما اهديته اثمده * لم يكف إلا مقلة واحدة
( ابو تمام ) * * * چه مىشد اگر آن را كه الفباى زندگىام را فداى او كردم ، تنها به نيم نظرى به من اكتفا مىكرد ؟

2645 - واى بر اشرار

يكى از صوفيه در بغداد از يكى از اهل سوق شنيد كه مىگفت : ده دانه خيار به فلسى ؛ سيلى بر