تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 972

مساهمون:

ص٩٧٢

2485 - ابطال قياس

« يحيى بن اكثم » در « ابطال قياس » مناظره مىكرد ؛ يكى در آن‌حال او را گفت : يا ابا زكريّا ! . يحيى گفت : ابا زكريّا نيستم . وى گفت : كنيه يحيى ، ابا زكريّاست . يحيى گفت : مناظره ما در ابطال قياس بود ، تو بدان حكم كردى .

2486 - رضايت و خشم

ودّه ود صحيح * و هو عنى ذو بياض فهو في الظاهر غضبان * و في الباطن راض
( ابن الأعرج ) * * * عشقى صحيح دارد و با من دوگانه رفتار مىكند ، در ظاهر غضبناك مىنمايد و در باطن راضى است .

2487 - رحمت عام و خاص

جام ياقوت و شراب لعل ، خاصان را رسد * بينوايان را نظر بر رحمت عامست و بس !
( عرفى )

2488 - راز سربسته

« سيّد المحقّقين » در حاشيه « شرح تجريد » گفته : اگر سؤال كنى چه گويى كسى را كه گويد وجود عين واجب و تجزى و انقسام را قابل نه و در هياكل موجودات منبسط گشته و هيچ چيز از اشيا خالى از وجود نيست و جميع اشيا را عين حقايق و امتياز بعضى از بعضى به تقييدات و تعيّنات و تشخّصات اعتباريه است چنان‌چه تمثيل آن را به موج و بحر آورده‌اند كه با وجود صور امواج به جز از بحر چيزى ديگر نيست امتياز اعتبار را « موج » و وجود را « بحر » گفته‌اند ؛ در جواب گويم : عقل سليم از انكشاف اين مطلب ابا و امتناع دارد مگر مجاهدات كثيفه اين راز سربسته منكشف گرديد :
ساقى بيا ! كه عشق ، ندا مىكند بلند * كان كس كه گفت قصّهء ما ، هم ز ما شنيد