گفت : سيّد عربم . گفت : حاجب را گفته بودى يكى از اعرابم ؛ اكنون خود را سيّد مىگويى . گفت :
آرى عرب بودم ليكن بعد از اينكه مرا به سعادت حضور مستسعد و به مكالمه شريف مشرّف فرمودند سيّد شدم . انوشيروان را خنديدن گرفت و وى را مورد احنان و انعام فرمود .
2395 - خودپسندى
معاوية بن ابس سفيان ، خطبهاى را در غايت بلاغت خواند و در مقام فخر گفت : آيا خطايى در اين خطبه بود ؟ يكى از حاضرين گفت : خطاى عظيمى داشت .
گفت : كدام است . گفت : فخر و عجبت .
2396 - جايگاه كبر
از امثال عرب : بزغالهاى بر گوشهء بام جسته و به گرگى دشنام داد . گرگ گفت : تو را جاى آن نيست كه دشنام به من دهى ؛ ليكن جايت دشنام به من مىدهد .
2397 - مذمت عيبجو
بدان يكى از حكما گفته : از جمله آنان مشو ! كه مو در چشم ديگران ببيند و چوب معترض را در حلق خود نبيند .
2398 - در مذمت غيبت
ديگرى گفته : جهد كن ! آنكه مردم را غيبت مىكند ، تو را نشناسد .
2399 - طريق نحوى
« جار اللّه زمخشرى » در « ربيع الابرار » مذكور نموده : يكى بر نحوى گذشته گفت : اين طريق البغداد . گفت : اين است وى گذشت و ديگرى آمده باز از او پرسيد : اين طريق كوفه . گفت : اين است .
وى نيز گذشت و نحوى در پى او دويدن گرفته وى را گفت : بشتاب آنكه پيش از تو رفت ، الف ، لامى كه احتياج بدان ندارد ، دارد ، آن را از بهر خود بگير كه بدان محتاجى .