زد جوان دست و فكند از بامش * داد چون سايه به خاك آرامش
كآن كه باماره سودا سپرد * نيست لايق كه دگر جا نگرد
هست آيين دوبيتى ز هوس * قبلهء عشق يكى باشد و بس
( سبحه )
2278 - آثار محبّت
بدانكه « انس » و « خوف » و « شوق » از آثار محبّت است . جز آنكه اين آثار برحسب نظرگاه عاشق و غلبهء حالىكه در اوست ، تفاوت پذيرد . حال اگر عاشق خواهد كه از وراى حجاب غيب ، منتهاى جمال را دريابد و خود به كوتاهدستى خود بر فهم كنه جلال شاعر گردد ، دل وى در اين دم ، انگيختهء طلب گردد و در تپد و اين حالت را قرين امر غايب « شوق » گويند . حال اگر عاشق را سرور قرب دست دهد و نيز شادمانى از حضورى كه در نتيجهء كشف ، او را دست داده است و نظرگاهش تنها بر ديدار جمال حاضر مكشوف مقصور بود و بدانچه دستش در آن كوتاه است التفات نكند ، دل از آنچه ملاحظه كرده است ، سخت شادمان گردد و آن شادمانى را « انس » گويند . حال اگر ديدهء عاشق بر صفات غر و استغنا و بىالتفاتى مقصور بود و نيز بر خطر امكان زوال و بعد ، دل از اين داناى به درد آيد ( و آن حال را « خوف » گويند ) اين حالت ، خود تابع آن ملاحظات است .
2279 - جذر مربع
فضل در بين مربع و مربع ديگر كه در تحت آن باشد ، مساوى جذر هردو است و فضل در بين مربع و مربع ديگر كه در فوق باشد ، مساوى جذر مربع تحتانى و فوقانى است .
2280 - استغفار
در « نهج » است : يكى در خدمت حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله گفت : استغفر اللّه . حضرت فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ! آيا دانى استغفار چيست ؟ استغفار درجهء عليّين است و آن اسمى است واقع بر شش معنى :
اوّل ، ندامت و پشيمانى است بر ما مضى .
دوّم ، عزم بر ترك عادت است بر آن معصيّت ابدا .
سوم ، اينكه حق مخلوق را ادا كنى تا كه ملحق به حق شوى بدون تعب حقوق .