تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
بندگى كرد كه : اى خاص خداى ! * پاك لقمه است بر اين روزه‌گشاى هست از اين طعم در اين منزلگاه * پنجهء كسب خلايق كوتاه پير خنديد كه : اى پاك نهاد ! * نامت از لوح بقا پاك مباد جره بازت كه شكارىفكن است * جره از جوجهء هرپيرزن است رخشت اين ره كه به پايان برده است * جوز توزيع گدايان خورده است نيروى بازوى صيداندازت * باشد از دست ستم‌پردازت چشمه كز سنگ تراود پاك است * تيره از رهگذر گل خاك است هركه آلوده به گل رهگذرش * كى ز گل پاك بود آبخورش
( سبحه )

2277 - قبلهء عشق

چارده ساله بتى بر لب بام * چون مه چارده در حسن تمام بر سر سر و كله گوشه شكست * بر گل از سنبل‌تر سلسله بست داد هنگامهء معشوقى ساز * شيوهء جلوه‌گرى كرد آغاز آن فروزان چو مه در بر و بوم * بر در و بامش اسيران چو نجوم ناگهان پشت خمى همچو هلال * دامن از خون چو شفق مالامال كرد در قبلهء او روى اميد * ساخت فرش ره او موى سفيد گوهر اشك به مژگان مىسفت * وز دو ديده گهرافشان مىگفت كى پرى با همه فرزانگيم * نام رفت از تو به ديوانگيم لاله‌سان سوختهء داغ توام * سبزه‌وش پى سپر باغ توام نظر لطف به حالم بگشاى ! * زنگ اندوه ز جانم بزداى ! نوجوان ، حال كهن پير چو ديد * بوى صدق از نفس او نشنيد گفت : كاى پير پراكنده نظر * رو بگردان به قفا باز نگر ! كه در آن منظره گل‌رخسارى است * كه جهان از رخ او گلزارى است او چو خورشيد فلك ، من ما هم * من كمين بندهء او ، او شاهم عشقبازان چو جمالش نگرند * من كه باشم كه مرا نام برند پير بيچاره چو آن سو نگريست * تا ببيند كه در آن منظره كيست