بندگى كرد كه : اى خاص خداى ! * پاك لقمه است بر اين روزهگشاى
هست از اين طعم در اين منزلگاه * پنجهء كسب خلايق كوتاه
پير خنديد كه : اى پاك نهاد ! * نامت از لوح بقا پاك مباد
جره بازت كه شكارىفكن است * جره از جوجهء هرپيرزن است
رخشت اين ره كه به پايان برده است * جوز توزيع گدايان خورده است
نيروى بازوى صيداندازت * باشد از دست ستمپردازت
چشمه كز سنگ تراود پاك است * تيره از رهگذر گل خاك است
هركه آلوده به گل رهگذرش * كى ز گل پاك بود آبخورش
( سبحه )
2277 - قبلهء عشق
چارده ساله بتى بر لب بام * چون مه چارده در حسن تمام
بر سر سر و كله گوشه شكست * بر گل از سنبلتر سلسله بست
داد هنگامهء معشوقى ساز * شيوهء جلوهگرى كرد آغاز
آن فروزان چو مه در بر و بوم * بر در و بامش اسيران چو نجوم
ناگهان پشت خمى همچو هلال * دامن از خون چو شفق مالامال
كرد در قبلهء او روى اميد * ساخت فرش ره او موى سفيد
گوهر اشك به مژگان مىسفت * وز دو ديده گهرافشان مىگفت
كى پرى با همه فرزانگيم * نام رفت از تو به ديوانگيم
لالهسان سوختهء داغ توام * سبزهوش پى سپر باغ توام
نظر لطف به حالم بگشاى ! * زنگ اندوه ز جانم بزداى !
نوجوان ، حال كهن پير چو ديد * بوى صدق از نفس او نشنيد
گفت : كاى پير پراكنده نظر * رو بگردان به قفا باز نگر !
كه در آن منظره گلرخسارى است * كه جهان از رخ او گلزارى است
او چو خورشيد فلك ، من ما هم * من كمين بندهء او ، او شاهم
عشقبازان چو جمالش نگرند * من كه باشم كه مرا نام برند
پير بيچاره چو آن سو نگريست * تا ببيند كه در آن منظره كيست