قضا و قدر بر كسى فرود آيد پس هيچ خشكى و دريايى براى او امنيت نمىآورد و از او نمىتوانند محافظت كنند . همانا اين مرگ است پس آن چيزى را انتخاب كن كه باعث بالا رفتن اسم تو شود و نام تو را جاويدان نمايد و هيچگاه كسىكه اسم او باقى است نمرده است . و خوبى و فايدهاى در دفع شر با ذلّت خوارى نيست همانطوركه فلانى روزى آن را به شر رد كرد و گفت : آتش جهنم و ذلّت بهتر از ننگ در اين دنيا است . اگر زنده ماندى پس ديگر كسى طعنه و فحش نمىدهد و ديگر جلوههاى زيبايى مانند زن سفيدرو با موهاى قهوهاى و آن اندام بر تو گوارا مىباشد . و اگر مردى پس انسان خواهد مرد و چارهاى از مرگ ندارد اگرچه روزگار طولانى شود و عمر دراز گردد . بر من منّت مىگذارند كه پيراهن مرا از تن درنياورند درحالىكه من فقط پيراهنهايى را پوشيدهام كه از خون آنان قرمز شده است . و بلندى شمشيرى كه در بدن آنان نازك شده است و سرنيزههايى كه سينههاى بسيارى از آنها را خرد كرده است . همواره قبيله من به ياد من خواهد افتاد آنهنگام كه مشكلات به آنها روى بياورد و در شب تاريك همگان به ياد ماه مىافتند . و اگر غير از من آنچه من انجام مىدادم و از آنها دفاع مىكرد ، به جاى آورد به همو از همهء جنگاوران اكتفا مىكردند و هيچگاه طلا گران نمىشد هرچه مس را مىبخشيدند [ مصراع دوم ضربالمثل است كنايه از اينكه هيچگاه من قيمت طلا را خراب نمىكردم و روزگار ارزش مرد جنگاور را از بين نمىبرد ] . و ما مردمانى هستيم كه متوسط براى ما وجود ندارد و همگى ما صاحبان بالا و صدر مجالس هستيم از بين تمام عالم يا اينكه در قبر مىخوابيم [ يعنى تنها جايىكه پايين مىنشينيم فقط قبر است ] . در بدست آوردن صفات بالا و بزرگ و فضايل مهم ، جانهايمان بىارزش مىشود و هركه زن زيباروى را خواستگارى نمايد ديگر مهر سنگين براى او اهميتى ندارد .
و اين ، انتهاى آنچه بود از آنچه از آن اختيار نموديم و آن ، بسيار بلند ، لطيف و عالى رائقة المعانى و جزلة الالفاظ بوده است .
2269 - مقلوب يا مستوى
حكيمى از كسى شنيده كه مىگفت : حضرت حقتعالى ، دنيا را مقلوب كرده ، حكيم گفت : چون دنيا مقلوب شده ، حال بايد مستوى باشد .