1866 - شكوفهء بادام
ما أبصرت مقلتي عجيبا * كاللّوز لما بدا نواره
إشتعل الرأس منه شيبا * و ابيضّ من بعد ذا عذاره
( بدرء مامينى )
* * * ديدگان من چون شكوفه بادام عجايبى را نديده است كه چون موى سر او سفيد مىشود ، جوانيش گل كرده ، چهرهاش به زيبايى مىگرايد . ( كنايه از اينكه وقتى گلبرگ شكوفههاى سفيدش مىريزد ، به زيبايى مىنشيند )
از شعراى فارس نيز در اينباره چنين آمده است :
شده از برگ و شكوفه به خلاف معهود * نوجوانى در خط آخر و پيرى اوّل
1867 - مطرود قرب الهى
عارفى گفته : آكل حرام و شبهه ، بدون شبهه از درگاه قرب الهى مطرود است . جنب را كه از دخول مسجد و محدوث را كه از مسّ قرآن ممنوع داشتهاند ، چگونه آنان را كه در قذر حرام و خبث شهوات غوطه مىخورند ، از ساحت قرب مطرود نمىدارند .
1868 - پس از مرگ هارون
چون هارون الرشيد متوفّى شد ، شعرا به اتّفاق ، نزد « محمّد امين » رفته تا وى را به فوت هارون و خلافت خود ، مراسم تعزيت و تهنيت به تقديم رسانند ؛ اوّل كسىكه جامع تهنيت و تعزيت وى شد ، « ابو نواس » بود كه چنين سرود :
جرت جوار بالسعد و النحس * فالناس في وحشة و في أنس
و العين تبكي و السنّ ضاحكة * فنحن في مآتم و في عرس
يضحكها القائم الأمين و يب * كيها وفاة الرشيد بالأمس
* * * سعد و نحس باهم همجوار شدند و مردمان هم در وحشتند و هم در آسايش ؛ چشمها مىگريد و دهانها مىخندد و گويا كه ما هم در ماتم هستيم و هم در عروسى . دهان را قيام امين بر فرمانروايى به شادى مىآورد و چشم را مرگ هارون الرشيد به گريه مىاندازد .