1871 - احوالات ابا مسيره
يكى گفت : « ابا ميسره » عابد را ديدم كه استخوانهاى پهلويش از رياضت نمايان بودند . به وى گفتم : رحمت حقتعالى از آن واسعتر است كه تو اينهمه تصديع را به خود روا مىدارى . متغيّر گشت و گفت : چيزى را كه دلالت بر يأس كند ، از من مشاهده كردهاى ؟ عاقل آن به كه نظر به حال انبيا و اوليا و ابدال كند كه چگونه صرف عمر خويش در طاعت حقتعالى كردهاند . نشايد گفتن كه حسن ظن نداشتهاند . چه ايشان از همه بهوسعت رحمت الهى عالمتر و خوشگمانتر بوده ، لكن دانستهاند كه حسن ظن بدون جدّ و جهد در طاعت ، آرزوى محض است ؛ عمر را در عبادت و طاعت حق مصروف داشتهاند كه تا ايشان را اميد كه نيكوترين چيزهاست ، ميسّر گردد .
1872 - خلوص
تشاغل قوم بدنياهم * و قوم تخلّوا لمولاهم
فألزمهم باب رضوانه * و عن ساير الخلق أغناهم
( ناشناس )
* * * گروهى به دنيايشان مشغول و گروهى ديگر خويش را براى مولايشان خالص كردند ؛ پس ايشان را باب رضوان بر مولا لازم آمد و از ساير خلق بىنياز ساخت .
1873 - طاعت مقبول
عارفى گفته : هر طاعتى را كه كرده باشم ، مقبول درگاه احديّت نيست . ازآنرو كه دانم آنچه كار در قبول محتاج به آن است از من به عمل نمىآيد ؛ پس طاعتم غير مقبول است .
1874 - خصايل پيامبرى
در كتاب « شهاب » از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مروى است كه فرموده : سازگارى و ميانهروى و خاموشى ، جزئى از بيست و شش جزء پيامبرى است . قطب راوندى در شرح شهاب گفته : ابن بابويه در كتاب « نبوّت » ذكر كرده : اوّلبار كه جبرييل عليه السّلام به حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله نازل شد ، وى را گفت : خلايق را بگو من رسول خدايم و بر شما مبعوثم ، سنّ مباركش چهل سال بود . بعد از آن ، بيست و سه سال ديگر ، جسد مباركش كسوت حيات پوشيده ، لكن سه سال پيش از آنكه حكم بعثت وى نازل شود ،