1869 - از سر تواضع
دربارهء خال زير چانهء غلامى ، « ابن رشيق » حكايت مىكند : روزى با « محمّد بن حبيب » نشسته بوديم و غلامى نيز نزد ما بود كه خالى زير گلو داشت ؛ ابن حبيب به او نگاهى انداخت و من را مفهوم شد كه براى آن شعرى در خاطر خود آورده است . پس من نيز شعرى دربارهء آن ساختم . آن گاه ابن حبيب رو به مرد كرد و گفت : پس براى خال او چه گفتهام :
يقولون لى لم تحت صفحة خدّه * تنزل خال كان منزله الخدّ ؟
فقلت رأى حسن الجمال فهابه * فحطّ خضوعا مثل ما يخضع العبد
* * * به من مىگويد : چرا پايين گونههاى گلگونش خالى را فرود مىآورى با اينكه جايگاه اصلى آن همانگونههاست . پس گفتم : آن خال زيبايى صورت را ديد پس از آن ترسيد ؛ بهخاطر تواضع به پايين خزيد همانطوركه بنده در مقابل سرور خود انجام مىدهد .
من او را تحسين كرده و گفتم : اكنون شعر من را بشنو :
حبّذا الخال كامنا منه بين * الخدّ و الجيد رقبة و حذارا
رام تقبيله اختلاسا و لكن * خاف من سيف لحظه فتوارى
* * * چه خوب و زيباست آن خال كه بين گونه و گردن است از براى نگهبانى و احتياط .
خواست كه گونه را ببوسد پس از شمشير ابروانش گريخت و به دور رفت .
گفت : مرا كه بر او بر باد دادى ، زبانت بريده باد .
1870 - تفاوت اميد و آرزو
غزالى گفته : تفاوت در بين اميد و آرزو اين است كه اميد بر اصل بايد بود و آرزو بر اصل نيست .
چنانچه كسى زراعتى كرد و سعى در حصار و خرمن آن به عمل آورد و گفت : اميد دارم از اين خرمن صد خروار عايدم شود ، اين را اميد گويند ، لكن زراعت ناكرده طالب صد خروار شود ، آرزو است و عبادت را نيز قياس از آن گير . آنانكه اوقات را در عبادت حق تعالى و ترك معاصى مصروف دارند ، استجابت آن را از درگاه احديّت مسئلت نمايد ، اميدوار است و طاعت ناكرده ، آرزومند است و جهل محض .