هرچه بدان اضافه شود مضرّ است .
173 - بند هميان
قف و استمع ما قاله * ملك الهوى لجليسه
تكك الملاح يحلها * من حل عقدة كيسه
( ناشناس )
* * * درنگ كن و بشنو ! پادشاه عشق به همنشين خود مىگويد : زيبارويان بند ازار كسى را باز مىكنند كه او بند هميان زر خود را باز كند .
174 - در وصف « الثغ » « 1 »
و شادن قلت له ما اسمه ؟ * فقال لى بالغنج عباث
فصرت من لثغته الثغا * و قلت أين الطاث و الكاث ؟
( صاحب ابن عباد )
* * * و از زيبارويى پرسيدم : نام تو چيست ؟ پس با عشوه گفت : عباثم . « 2 » و من را لكنت زبان او گرفت و گفتم : پس كجاست « طاثم » و « كاثم » ؟ « 3 »
175 - وثاوث !
رشاء من آل يافث * طرفه للسحر نافث
ما له في الحسن ثان * و هو للبدرين ثالث
مخطىء السّين إلى * ثاء المثاني و المثالث
قلت عدني بوصال * قال دع عنك الوثاوث
( ناشناس )
* * *
هامش
( 1 ) . الثغ ، كسى كه « س » را « ث » تلفظ مىكند ، به خاطر مخرج زبان و يا به ناز و عشوه .
( 2 ) . منظور « عباس » است .
( 3 ) . منظور « طاس » و « كاس » است .