* * * و ابرى دامنكشان روى زمين راه مىپيمايد ، يك پاى خود بر روى آن و پاى ديگرش را روى افق قرار داده است . نور آن يك لحظه بيش نيست درحالىكه صدايش مدّتى به طول مىانجامد و تمامى گوشهاى سنگين را نيز درمىنوردد ؛ مانند معشوق رياكارى است كه آشكارا در فراق مىگريد و در پنهان مىخندد .
1813 - نفس مقتول
مادر « ربيع بن خيثم » ، شبى ديد ربيع بيدار و در گريه و زارى است . گفت : اى پسر ! مگر كسى را كشتهاى كه اينچنين سفينهء تن را در درياى خون ديده روان ساختهاى ؟ گفت : آرى ! گفت : كيست تا تو را نزد خويشانش بريم و عفو تو را طلبيم ؛ به خدا سوگند ! اگر حال تو را بينند ، تو را ببخشايند .
گفت : نفس خود را كشتهام .
1814 - اخلاص
از سخنان بزرگان :
سهل گفته : اخلاص اين است كه سكون و حركت عبد ، خاص خدا باشد .
ديگرى گفته : در نزد نفس من ، اخلاص بسى مشكل است كه آن را نصيبى در اخلاص نيست .
يكى گفته : اخلاص در عمل ، آن است كه معرض آن عمل را در دنيا و آخرت نخواهى .
محاسبى گفته : اخلاص يعنى خارج ساختن بندگان از معاملهء با خداوند تعالى .
ديگرى گفته : انتهاى اخلاص ، دوام مراقبت و نسيان تمام لذّتهاست .
جنيد گفته : اخلاص ، تصفيهء عمل از كدورات است .
1815 - طاعت خداوندى
« يحيى بن معاذ » گفته : طاعت ، گنجى است از خزاين حق تعالى ، كليدش دعا و دندانهء كليدش ، لقمهء حلال است .
1816 - تفاوت در خوردن
از « بشر حافى » پرسيدند : چه مىخورى ؟ گفت : آنچه شما خوريد ، لكن تفاوت در اين است