صفات اخلاقى تو بىنظير است و حسودان و كينهورزان تو زيادند . همهء مردمان به خوبىهاى تو رشك مىبرند و نظارهگر هستند پس از شر چشمانشان به يك عيب پناه مبر [ خود را صاحب يك عيب هم كه شده نشان بده تا از شر حسادت آنان در امان باشى ] .
1810 - خير دنيا ؟ !
أي خير يرجوا بنو الدّهر في الدهر * و مازال قاتلا لبنيه
من يعمّر يفجع بفقد الأخلاء * و من مات فالمصيبة فيه
( خوارزمى )
* * * مردمان در دنيا به دنبال چه خوبى و خيرى جستجو مىنمايند درحالىكه هر روز جان يكى از آنها را مىگيرد و مىكشد . هركه عمر طولانى نمايد پس همواره در ناراحتى دوستان و آشنايانش مىباشد و هركه بميرد خود او مصيبتى است كه بر بقيه افراد وارد شده است .
1811 - زندگىسوز
و يوم كتّنور الإماء سجرنه * و أوقدت فيه الجزل حتّى تضرما
رميت بنفسي في أجيج سمومه * و بالعيش حتى بضّ منخرها دما
( بشّار )
* * * و روزى كه مانند حمام كنيزكان ، بسيار گرم و پر آتش بود و آنقدر در او هيزم خشك انداخته بودم كه آتش آن به آسمان زبانه مىكشيد . خود را داخل آتش و شعلههاى فروزانش انداختم و زندگى را نيز درون بادهاى گرم آن شعلهها انداختم تا از دو سوراخ بينىاش خون فوران زد .
1812 - ابر بارانزا
و سحاب يجرّ في الأرض ذيلي * مطرف زره على الأفق زرا
برقه لمحة و لكن له رعد * بطيء يكسوا المسامع وقرا
كخلي منافق للذي يهواه * يبكي جهرا و يضحك سرا
( كشاجم )