تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
* * *
تمنت سليمى ان نموت بحبها * و أهون شىء عندنا ما تمنت
* * * سلمى آرزو كرد كه در عشق او بميريم و آن‌چه آرزو كرد آسان‌ترين كار براى ماست .

1788 - جواهر بشّار

بشّار شاعر ، قصيده‌اى را در مدح مهدى عبّاسى منظوم ساخته ، در وقتى كه دايى او ، يزيد بن منصور حميرى حضور داشت ، قصيده را جهت وى خوانده ، بعد از اتمام ، يزيد از بشّار پرسيد : اى پير ، شغل تو چيست ؟ گفت : جواهر سفتن . مهدى گفت : مگر با دايى من استهزاء مىكنى ؟ بشّار گفت : يا امير ! با وى كه مرا پيرى بيند كه چشمم از بينش عاطل است و شعر گويم : چه جواب گويم . مهدى بخنديد و وى را جايزه داد .

1789 - صورت خطّ

بليغى گفته : صورت خطّ در ابصار ، سياه و در بصاير ، سفيد است .

1790 - سخن‌سنجى و بخشش

خداوند ببخشاياد ! آن كس را كه آن‌چه بين دو فكّ اوست ، نگه دارد و آن‌چه در دستان دارد ، رها كند .

1791 - تدبير در سخن

بدان منگر كه چه كسى سخن مىگويد ، بنگر چه مىگويد .

1792 - عضو ارجمند !

در يكى از نوشته‌ها آمده : زبان آدمى از تمامى اعضا ارجمندتر است و هر صبح از ديگر جوارح پرسد : چگونه صبح كرديد ؟ جوارح گويند : اگر تو گذارى به خير . خدا را ، ما را به حال خويش گذار ، چه ثواب و عقاب ما را منشأ تويى .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 739 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى