* * * گوش به فرمانم ! اى كسى كه نهان و آشكار مرا مىدانى ، گوش به فرمانم اى تمام هدف و معناى زندگى من . تو را مىخوانم بلكه تو مرا به سمت خويش مىخوانى ! آيا من با تو به راز و نياز پرداختم يا تو با من مناجات مىكنى ؟ عشق من به خدا و سرور و مولايم مرا مريض و زمينگير كرد پس چگونه از مولا و سرورم به مولايم شكايت نمايم ؟ ! اى واى بر جان من از جانم و اى دريغا از خودم بر خودم ؛ كه اصل هر گرفتارى از ذات خود من بود .
1568 - يادمان
طربنا لتعريض الحديث بذكركم * فنحن بواد و العذول بواد
( ناشناس )
* * * براى طولانى كردن ياد و نام شما ، بسيار آواز خوانديم و پايكوبيديم پس ما در وادى و فكرى هستيم و سرزنشگر در خيال خام ديگرى .
1569 - حسن شراب
از « ابن ضحّاك » منقول است : ابو نواس شاعر از طفلى آيهء
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا
« 1 » را شنيده ، گفت : از مضمون اين آيه حسن شراب را در نهايت ملاحت مىتوان به رشتهء نظم دركشيد ، بعد از قليل تأمّلى گفت :
و سيارة ضلّوا عن القصد بعد ما * ترادفهم جنح من اللّيل مظلم
فلاحت لهم منّا على النأى قهوة * كأنّ سناها ضوء نار تضرّم
إذا ما حسّوها قد أناخوا مكانهم * و إن مزجت حثو الركاب و يمموا
* * * و كاروانى كه راه را در تاريكى بسيار سخت شبانگاهى گم كردند . پس از طرف ما به چشم آنها از دور برق شرابى رسيد كه مانند درخشش آتشى روشن و شعلهور است . هرگاه به آنها ( شراب ) خالص بخورانيم همانجا اتراق مىنمايند و فكر مىكنند به خانه و كاشانه خود رسيدهاند و اگر مخلوط باشد چند لحظهاى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 20 . ( نزديك است برق چشمانش را بزند ، هربار كه براى آنان روشن كند در آن راه روند و چون بر آنها تاريك نمايد بازايستند . . . ) .