تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
سل هضبها المنصوب أين حديثه ال * مرفوع عن ذيل الصبا المجرور
( شهاب الدّين تلعفرى ) * * * و آن هنگام كه دندان‌هاى سفيد او نورافشانى و درخشش آغاز كرد و از فضايش نسيم‌ها و رايحه‌هاى خوشبويى مانند بوى عبير به مشام رسيد . از آن گفتار بلندش سؤال كن ! كجاست آن داستان به پا خواسته از وزش باد صبا ؟ ( شاعر از سه كلمه منصوب ، مرقوم و مجرور به معانى نحوى نيز بهره برده است ) .

1498 - فكر و خيال

أماني من ليلى حسانا كأنما * سقتني بها ليلى على ظمأ بردا منى إن تكن حقا تكن أحسن المنى * و الا فقد عشنا بها زمنا رغدا
( ابن سياده ) * * * خيال و فكرهايى از ليلى كه بسيار زيبايند مانند اين‌كه ليلى مرا به سوى آن خنكىهاى خوشگوار هدايت كرده است . خيالى اگر حقيقت داشت بهترين خيال بود و گرنه ما زمان طولانى است كه با اين خيال و فكر زنده‌ايم .

1499 - پيام‌آور

أطيب الطيّبات قتل الأعادي * و اختيالي على متون الجياد و رسول يأتي بوعد حبيب * و حبيب يأتي بلا ميعاد
( ابى دلف ) * * * بهترين و نيكوترين شيرينىها ، كشتن دشمنان است و مركب تندروى من بهترين اسب‌هاست . و پيام‌آور وعده دلدار و معشوقى كه بدون وعده بيايد .

1500 - آرزوى عاشق

به يكى از عشّاق گفتند : چه آرزو دارى ؟ گفت : چشم‌هاى رقيبان و دهان سخن‌چينان و جگرهاى حسودان .