تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
اين دو بيت از « جميل » است كه اولى را « كثير » و دومى را « فرزدق » سرقت نموده است .

1495 - معشوق مغلوب

أعييت إذ لاعبت بالشطرنج من * أهوى فأبدى خده التوريدا و غدا لفرط الفكر يضرب أرضه * بقطاعه لما انثنى مجهودا و طفقت أنشده هناك معرضا * و جوانحي فيه تذوب صدودا رفقا بهنّ فما خلقن حديدا * أو ما تراها أعظما و جلودا ؟
( نور الاسعردى ) * * * معشوق خود را در هنگام بازى شطرنج خسته كردم پس گونه‌هايش رنگ به رنگ شد و شروع به سرخ شدن كرد و از فرط ناراحتى در هنگام شكست شروع به زمين زدن مهره‌هاى خود نمود . همان وقت به او مىگفتم درحالىكه در عشق او قلب و جانم در حال اضطراب و وجد و اشتياق بود . با آن‌ها به آرامى رفتار كن ! آيا نمىبينى كه از پوست و استخوان ساخته شده‌اند ؟ ( اشاره به قلب و اعضاى خود را هم دارد علاوه‌بر اين‌كه مهره‌هاى شطرنج را نيز دربرمىگيرد ، چون در قديم مهره‌هاى شطرنج را از استخوان و پوست مىساختند ) .

1496 - باران نطلبيده

لا أقتضيك لتقديم وعدت به * من عادة الغيث أن يأتي بلا طلب عيون جاهك عني غير نائمة * و إنما أنا أخشى حرفة الأدب
( ابن قلاقس ) * * * هيچ‌گاه تو را به خاطر هديه‌اى كه وعده داده بودى نمىستايم زيرا از عادت ابر اين است كه بدون خواهش باران مىبارد . چشمان مقام و منزلت تو از من نخوابيده است و فقط من مىترسم كه آيا شعر و ادبيات را درست به كار برده‌ام ؟ !

1497 - داستان باد صبا

و إذا الثنية أشرقت و شممت من * أرجائها أرجا كنشر عبير