تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
إنّما عظم سليمي جستى ( حبتى خ ل ) * قصب السكر لأعظم الجمل و إذا اوتيت ( ادنيت خ ل ) منها بصلا * غلب المسك على ريح البصل
* * * همانا استخوان‌هاى سليمى ( نام معشوقه ) همانند ساقه‌هاى نيشكر ( باريك و بلند ) است كه او اگر به آن‌ها پيازى را نزديك نمايى بوى مشك و عنبر آن بر بوى پياز غلبه مىنمايد . ( چون شاخه‌هاى نيشكر بوى مشك ندارد . اين شعر را ضعيف دانسته‌اند علاوه‌بر اين‌كه تشبيه به ساقه‌هاى نيشكر فصيح نيست . ) و اين نيز شعرى ديگر از اوست :
إذا قامت لمشيتها تثنت * كأن عظامها من خيزران
* * * هرگاه برخيزد براى رفتن ، خميده مىنمايد ؛ مانند اين‌كه استخوان‌هايش از خيزران ( نوعى درخت با شاخه‌هاى نازك ) مىباشد . نيز « ابو طيب احمد بن حسين متنبى » دربارهء گروهى كه از جنگ گريختند ، گفته است :
و ضاقت الأرض حتى صارها ربهم * إذا رأى غير شىء ظنه رجلا
* * * آن‌قدر زمين بر آن‌ها تنگ شد تا آن‌جا كه شخص فرارى از آن‌ها اگر چيزى ببيند گمان مىكند مردى است ( يعنى آن‌قدر مىترسند كه هر چيزى را مردى مىبينند ) . اين شعر نيز از اوست :
فقلقت بالهم الذي قلقل الحشا * قلاقل عيس كلهن قلاقل
* * * پس از غصه و ناراحتى كه در درون من در حركت است در اضطراب آمدم مانند اضطراب و حركت شتر سريعى كه همواره در اضطراب و حركت است . و اين از پيش بدتر :
و نهب نفوس أهل النهب اولى * بأهل المجد من نهب القماش
* * * از بين بردن غارت جان‌هاى مردمى كه اهل غارت و ظلم هستند بهتر و راحت‌تر است براى مردم مجد از پاره‌كردن پارچه . كه آن را از اين شعر « ابى تمام » اخذ كرده است :
إن الأسود أسود الغاب همتها * يوم الكريهة في المسلوب لا السلب