ديگرى مىترسد و از ضرر آن هراسان است و لكن هيچ ضرر و ناراحتى به او نمىرساند .
كه از اين شعر برداشت كرده است :
ترجي النفوس الشىء لا تستطيعه * و تخشي من الأشياء ما لا يضرها
* * * جان آدميان به چيزهايى آرزو دارد كه هيچ قدرت و توانايى آن را ندارد و از چيزهايى مىترسد كه هيچ ضررى به او نمىرساند .
1273 - سخيفگويان
گفتهاند : « ابو عتاهيه » با اينكه خود نقّاد شعر بود ، ليكن اشعار سخيفى نيز داشت . در مجلسى با « محمّد بن مناذر » روبرو شد . پس از گفتوشنودى كوتاه ، ابا عتاهيه نزد هارون الرشيد رفت و به او گفت : ابن مناذر شاعر بصره است ، ليكن سالى يك قصيده بيش نمىگويد . اما من سالى دويست قصيده مىسرايم . چون ابن مناذر نزد خليفه آمده ، خليفه به او گفت : ابو عتاهيه چنين مىگويد : ابن مناذر پاسخ داد : اگر كه چون اين شعر او را من نيز بخواهم بگويم ، زياد خواهم گفت :
ألا يا عتبة الساعة * أموت الساعة الساعة
* * * اى عتبه ( نام معشوقه مىباشد ) در همين ساعت خواهم مرد ، همين ساعت همين ساعت .
ليكن از اشعار من اين شعر است :
ان عبد الحميد يوم تولى * هد ركنا ما كان بالمهدود
مادري نعشه و لا حاملوه * ما على النعش من عفاف وجود
* * * همانا عبد الحميد روزى كه به حكومت رسيد بنيادى را فرو ريخت كه هيچگاه ويرانشدنى نبود ؛ جنازه او و حاملين آن هيچ ندانستند كه بر اين جنازه هيچ حيا و بخشندگى وجود ندارد .
هارون از قول وى به حيرت افتاد و امر كرد به او ده هزار درهم بدهند و « ابو عتاهيه » نزديك بود از شدّت غضب و ناراحتى بميرد .
و نيز « بشار بن برد » كه او را به عنوان الگوى فضيلت مىشناختند و بعضى از اهل لغت به شعر او استنادى كردند ، در يكى از اشعارش چنين آورده است :