من آن محك طلاى ناب هستم كه چون دينارى به من سنجيده شود ، دينارى افزون گردد .
بدر گفت : نه هر دينارى را دينارى بل ، هر دينارى را قنطارى زياد مىكند :
برجاء جودك يطرد الفقر * و بأن تعادي ينفد العمر
فخر الزجاج بأن شربت به * وزرت على من عافها الخمر
و سلمت منها و هي تسكرنا * حتى كأنك هابك السكر
ما يرتجى أحد لمكرمة * إلا إلاله و أنت يا بدر
* * * به اميد كرم تو فقر از ما دور مىشود ، و آن را كه تو دشمنى كنى ، عمرش بر باد است فخر جام به اين است كه تو از آن بنوشى . عيب مىكنى آن را در باده نوشى زيادروى كند ، درحالىكه تو از آن به سلامت مىگذرى و تنها ما را مست مىكند ، گو اينكه مستى نيز از مهابت تو گريزان است . از هيچ كس اميد كرم و جود نمىرود مگر از خداى تعالى و نيز از تو اى بدر !
1253 - ثعالبى
أخ لى زكي النفس و الأصل و الفرع * يحل محل العين مني و السمع
تمسكت منه اذ بلوت إخائه * على حالتي وضع النوائب و الرفع
بأوعظ من عقل و آنس من هوى * و ( أرفق خ ل ) من طبع و أنفع من شرع
( ابو الفتح بستى )
* * * برادرى دارم كه تمامى ريشه و شاخههايش پاكيزه است و جايگاه و منزلت او در نزد من مانند چشم و گوش من مىباشد . از آن روزى كه به برادرى او مبتلا شدم او را در گرفتارىها و ناراحتىها دستآويز قرار دادم . از عقل ، اندرزگوتر و از عشق مأنوستر و همراهتر و از شريعت نافعتر و از طبيعت مهربانتر است .
1254 - اتفاق و افتراق
و كنا خمس عشرة في التيام * على رغم الحسود به غير آفة
فقد أصبحت تنوينا و أضحى * حبيب لا تفارقه الإضافة
( شهاب )
* * *