تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
متمايل به اطراف در دست گرفته ، ساز داده و آن را بر حضّار مجلس آمر و ناهى كرده ، از امر او هيچ‌گونه تجاوز نمىكرد . جام شراب را به هركه مىداد ، مىآشاميد . متنّبى فورا فى البداهه به انشاى اين اشعار پرداخت :
و جارية شعرها شطرها * محكمة نافذ أمرها تدور و في يدها طاقة * تضمنّها مكرها شبرها فان أسكرتنا ففى جهلها * بما فعلته بنا عذرها
* * * كنيزكى كه موهاى او به اندازهء قامت اوست ، حكم او نافذ و امر او مطاع است . جامى به دست به گردش ايستاده است ، و جام را به اكراه به دست گرفته است . اگر ما را مستى گرفت ، عذر او بر مستى ما جهل او است . چون نوبت به متنّبى رسيد ، جاريه آمد و مقابل وى ايستاد ، متنّبى گفت :
جارية ما لجسمها روح * بالقلب من حبها تباريح فى يدها طاقة تشير بها * لكل طيّب من طيبها ريح سأشرب الكأس من إشارتها * و دمع عيني في الخد مسفوح
* * * كنيزكى كه جسم او را روح نيست و در قلب ما از عشق او آتشى زبانه كشيده است ، در دستانش جامى است كه به آن اشاره مىكند و در آن از هر عطرى بويى نهفته است . از اشارهء او جام را سر خواهم كشيد ، درحالىكه اشك من بر گونه ريزان است . در گردش چون به نزديك بدر رسيد ، باز ابو طيّب گفت :
يا ذا المعالي و معدن الأدب * سيدنا و ابن سيد العرب أنت عليم بكل مفخرة * فلو سألنا سواك لم يجب أهذه قابلتك راقصة * أم رفعت رجلها من التعب
* * * اى صاحب علو و معدن ادب ، آقاى ما و فرزند آقاى عرب ! تو به هر افتخار آگاهى و اگر از غير تو سؤال شود ، پاسخى نخواهد داشت . آيا اين‌كه در مقابل تو ايستاده ، رقّاصه‌اى است يا اين‌كه پاهاى خويش را از خستگى برمىدارد و مىگذارد . و در آن حال گفت :