متمايل به اطراف در دست گرفته ، ساز داده و آن را بر حضّار مجلس آمر و ناهى كرده ، از امر او هيچگونه تجاوز نمىكرد . جام شراب را به هركه مىداد ، مىآشاميد . متنّبى فورا فى البداهه به انشاى اين اشعار پرداخت :
و جارية شعرها شطرها * محكمة نافذ أمرها
تدور و في يدها طاقة * تضمنّها مكرها شبرها
فان أسكرتنا ففى جهلها * بما فعلته بنا عذرها
* * * كنيزكى كه موهاى او به اندازهء قامت اوست ، حكم او نافذ و امر او مطاع است .
جامى به دست به گردش ايستاده است ، و جام را به اكراه به دست گرفته است .
اگر ما را مستى گرفت ، عذر او بر مستى ما جهل او است .
چون نوبت به متنّبى رسيد ، جاريه آمد و مقابل وى ايستاد ، متنّبى گفت :
جارية ما لجسمها روح * بالقلب من حبها تباريح
فى يدها طاقة تشير بها * لكل طيّب من طيبها ريح
سأشرب الكأس من إشارتها * و دمع عيني في الخد مسفوح
* * * كنيزكى كه جسم او را روح نيست و در قلب ما از عشق او آتشى زبانه كشيده است ، در دستانش جامى است كه به آن اشاره مىكند و در آن از هر عطرى بويى نهفته است . از اشارهء او جام را سر خواهم كشيد ، درحالىكه اشك من بر گونه ريزان است .
در گردش چون به نزديك بدر رسيد ، باز ابو طيّب گفت :
يا ذا المعالي و معدن الأدب * سيدنا و ابن سيد العرب
أنت عليم بكل مفخرة * فلو سألنا سواك لم يجب
أهذه قابلتك راقصة * أم رفعت رجلها من التعب
* * * اى صاحب علو و معدن ادب ، آقاى ما و فرزند آقاى عرب ! تو به هر افتخار آگاهى و اگر از غير تو سؤال شود ، پاسخى نخواهد داشت . آيا اينكه در مقابل تو ايستاده ، رقّاصهاى است يا اينكه پاهاى خويش را از خستگى برمىدارد و مىگذارد .
و در آن حال گفت :