و ما ( من و دلدار ) پانزده روز در كنار هم بوديم ، بدون اينكه هيچگونه آفتى و گزندى به دور از چشم حسود به ما برسد ، پس بعد از آن من مانند تنوين تنها ماندم و او همواره در حالت اضافة باقى ماند .
1255 - ازدياد حاجيان
و لما قضينا من منى كل حاجة * و مسح بالأركان من هو ما مسح
و شدت على دهم المهاري رحالنا * و لم ينظر الغادي الذي هو رائح
أخذنا بأطراف الأحاديث بيننا * و سالت بأعناق المطي الأباطح
( ناشناس )
* * * وقتى منى [ و اعمال آن ] را به پايان رسانديم و تمامى اركان و حجر بيت اللّه الحرام را دست كشيديم و تمامى اثاثيه خود را بر چارپايان تندرو بستيم و روندگان به باقىماندگان نظر نكردند ؛ شروع به صحبتهاى مختلف كرديم و آنچنان با سرعت به حركت افتاديم كه گويى تمامى دشت در حركت است .
1256 - گذر از دنيا
اگر صد سال مانى ور يكى روز * ببايد رفت از اين كاخ دلافروز
( ناشناس )
1257 - شكيبايى
در كتاب « مزار » از « بيهقى » نقل شده : « ذو النون مصرى » در طواف بيت ، دو زن جاريه را ديده ، يكى از ايشان مىخواند :
صبرت على ما لو تحمل بعضه * جبال برضوي ( حنين ) لم تزل تنصدع
ملكت دموع العين ثمّ رددتها * إلى ناظري فالعين في القلب تدمع
* * * آنچنان صبر و تحمل نمودم بر مشكلات و گرفتارىها كه اگر قسمتى از آن را بر كوههاى رضوى ( حنين ) فرود مىآوردند ، همانا از بين مىرفت و ذرّه ذرّه پراكنده مىشد ؛ اشكهاى چشم خود را آنچنان در اختيار گرفتم و آنها را به سوى چشمان خود واپس زدم گويى چشمان من در دل من اشك مىريزند .