تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣

1023 - در مذمّت دورى از تحصيل علم

« شيخ عبد القاهر » در وصف يكى از شاگردان خود كه در تحصيل علوم به بىانگيزه و بىعلاقه بودن و عدم حضور قلب ، متّصف بوده ، گفته :
يجىء في فضلة وقت له * مجىء من شاب الهوى بالنزوع ثمّ له جلسة مستوفز * قد شددت احماله بالنسوع ما شئت من زهزهة و الغنى * بمستر اباز لسقي الزروع
* * * چون براى تحصيل مىآيد ، چونان كسى است كه ميل و خواهش‌هاى او به خاطر گذشت عمرش تمام شده است . سپس به شكلى مىنشيند كه آمادهء فرار است ، لكن پاهايش را با بار سنگينى بسته‌اند ؛ گويى از فرط حركت و جنب و جوش مانند بازيست كه آمادهء پرواز است .

1024 - دورى از خواهش نفس

ما زلت ادفع شدتي بتصبري * حتّى استرحت من الأيادي و المنن
( ابو الحسن الاطروش مصرى ) * * * همواره گرفتارىها و سختىها را با صبر دفع مىكردم تا اين‌كه از آرزوها و خواهش‌هاى نفسانى راحت شدم .

1025 - وصف ديار حبيب

ليست باوطانك اللاتي نشأت بها * لكن ديار الذي تهواه اوطان خير المواطن ما للنفس فيه هوى * سم الخياط مع المحبوب ميدان كل الديار اذا فكرت واحدة * مع الحبيب و كلّ الناس اخوان أفدي الذين دنوا و الهجر يبعدهم * و النازحين و هم في القلب سكان كنا و كانوا بأهني العيش ثمّ نأوا * كانّنا قط ما كنا و ما كانوا
( ابراهيم الغزى ) * * * سرزمينى كه در آن زندگى مىكنى وطن تو نيست بلكه سرزمينت سرزمينى است كه محبوب و دلدادهء تو در آن است . بهترين وطن آنجاست كه انسان را به