24 - كنج عزلت
« ابو سليمان دارانى » گويد : « ربيع بن خيثم » ، بر در خانهء خود نشسته بود . ناگاه ، سنگى به پيشانيش خورد و شكست و خون بر صورتش جارى گشت . با كف دست آن را پاك كرده ، با نفس خود تكلّم نموده و گفت : اى ربيع ! پند گرفتى ؟ پس برخاست ؛ به خانه رفته و كنج عزلت اختيار نمود . آنقدر در خانه ماند تا جنازهاش را از خانه بيرون آوردند .
25 - در فايده ناشناس ماندن
يكى از عرفا گويد : مردم را كمتر بشناس كه اگر در قيامت گناهكار باشى ، بهتر است كمتر تو را بشناسند .
26 - وفاى به عهد
رباب ، دختر امرىء القيس ، از همسران حسين بن على عليهما السّلام بود كه همراه او در كربلا حاضر بود و سكينه از او متولّد شده است . هنگامى كه به مدينه برگشت ، اشراف قريش از او خواستگارى نمودند ، او نپذيرفت و گفت : بعد از فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، مرا همسرى نخواهد بود . بعد از امام حسين عليه السّلام ، همواره بىسرپناه زيست و هيچ سقفى بر او سايه نيفكند تا از غم همسر خويش دنيا را وداع گفت . « 1 » « ابن جوزى » در « معراج » خويش ، خطاب به وى مىگويد :
راه ز اندازه برون رفتهاى * پى نتوان برد كه چون رفتهاى
عقل در اين واقعه حاشا كند * عشق نه حاشا كه تماشا كند
27 - كيفر نافرمانى
نقل است كه « ابراهيم ادهم » ، « 2 » در بلدهء شام ، باغبانى مىكرد . يكى از سپاهيان پادشاه ، قدرى ميوه از او خواسته ، ابا نمود . فرد سپاهى ، چوبى بر سرش زد . ابراهيم ، سرش را پيش آورد و گفت :
بزن ! سرى را كه همواره نافرمانى خداى تبارك و تعالى كرده است . چنين كه گفت ، فرد سپاهى او را شناخته ، از نمايش رو سياهى به عذرخواهى درآمد . ابراهيم گفت : خجل مشو ، سرى را كه
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 69 ، ص 120 .
( 2 ) . از معاصران معتصم عباسى .