تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
علاج مرض ايشان را بر آنان بيان مىكرد . نزد او رفته و گفتم : خدايت بيامرزاد ، مرا نيز درمان كن ! ساعتى در من نگريست و گفت : « برو ريشه‌هاى فقر ، برگ صبر و هليله تواضع را بگير و همه را در ظرف يقين بگذار و آب خوف و خشيّت خداى را بر آن بريز و در زير ظرف ، آتش حزن را بيفروز ! جوشى كه خورد ، به پالايش مراقبه ، آن را بپالاى و به شراب توكّل ممزوج گردان و به دست صدق و كاسهء استغفار ، همه را بياشام . پس به آب ورع مضمضه « 1 » كن و از حرص و طمع بپرهيز به اين اميد كه إن شاء اللّه خداوند عالم تو را شفا خواهد داد . »

14 - كشتى روزگار

تنافس في الدنيا غرورا و إنّما * قصارى غناها أن تعود إلى الفقر و إنا لفي الدنيا كركب سفينة * نظنّ وقوفا و الزمان بنا يجري
( تهامى ) * * * در دنيا همواره با غرور در حال هموارد و مسابقه هستيم و بالاترين ثروت آن فقط برگشت به فقر و بيچارگى مىنمايد . و ما در دنيا چون كشتى نشستگانيم كه خيال مىكنيم ايستاده‌ايم و اين زمان است كه در حال حركت و جريان است .
بىخبر از سَرم آن سرو روان مىگذرد * من به جان كندنم و عمر دوان مىگذرد « 2 »
( شيخ شهاب الدين : شاعر معاصر صفويه )

15 - وصف اهل قبور

پارسايى گويد : روزى به جانب قبرستان گذر كردم ، بهلول را آن‌جا ديدم ، گفتم : در اين‌جا چه مىكنى ؟ گفت : به مجالست طايفه‌اى اشتغال دارم كه مرا نمىآزارند و اگر آخرت را فراموش كنم ، به يادم مىآورند و اگر از ايشان غايب شوم ، غيبت مرا نمىكنند .

16 - در عبور از قبرستان

ديوانه‌اى از قبرستان برمىگشت ، پرسيدند : از كجا مىآيى ؟ گفت : از ميان قافله‌اى كه در اين‌جا
هامش
( 1 ) . مضمضه : چرخاندن آب در دهان . ( 2 ) . ( م )