تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
رحل اقامت افكنده است . پرسيدند : با آنان چه گفتى ؟ گفت : از آنان پرسيدم چه زمان بار سفر مىبنديد ؟ جواب دادند : هر وقت شما هم به اين منزل بياييد .

17 - در خلوت شب

يكى از اهل كمال مىگفت : آن‌گاه كه شب را در پيش‌رو مىبينم ، خشنود مىشوم و با خود گويم با پروردگار خويش خلوت مىكنم . و آن هنگام كه صبح را نزديك مىبينم ، از فرط ناخشنودى ديدار كسانى كه مرا از ديدار پروردگارم باز مىدارند ، هراسان مىشوم .

18 - در وصف عقل

عقل جز وى ، عقل را بدنام كرد * كام دنيا مَرد را ناكام كرد چون ملايك گوى « لا عِلمَ لَنا » * تا بگيرد دست تو عَلمتَنا دل ز دانش‌ها بشستند اين فريق * زان كه اين دانش نداند اين طريق دانشى بايد كه اصلش زان سر است * زان كه هر فرعى به اصلش رهبر است پس چرا علمى بياموزى به مرد * كش ببايد سينه را زان پاك كرد گر درين مكتب ندانى تو هجى * همچو احمد پرّى از نور جحى گر نباشى نامدار اندر بلاد * گم نئى و اللّه اعلم بالعباد
( مثنوى مولوى ، دفتر پنجم )

19 - آرامش الهى

« هرم بن حيّان » گويد : به نزد « اويس قرنى » رفتم ، از من پرسيد : چه چيز تو را بدين جا آورده است ؟ گفتم : آمده‌ام تا در نزد تو و با وجود تو ، آرام گيرم . اويس گفت : هرگز نديدم كسى را كه پروردگارش را بشناسد و با ديگرى آرام گيرد .

20 - مقام بندگى

گم شد از بغداد شبلى چند گاه * كس به سوى او كجا مىبرد راه ؟ باز جستندش ز هر موضع بسى * در مخنّث خانه‌اى ديدش كسى در ميان آن گروه بىادب * چشم تر بنشسته بود و خشك لب