را نداشتيم . دينداران را بزرگ مىداشت و مساكين را ياور بود . هيچ قدرتمندى در او به باطل طمع نكرد و هيچ ضعيفى از عدل او مأيوس نشد . شهادت مىدهم كه او را شبانى سياه و ظلمانى ايستاده ديدم كه دست به محاسن گرفته بود و چون بيمارى بر خويش مىپيچيد و چون دردمندى مىگريست و مىفرمود : « اى دنيا ! غير مرا بفريب ! آيا متعرض من مىشوى و مرا تشويق مىكنى ؟
هيهات ! هيهات ! كه تو را سه طلاقه كردم و بازگشتى در كار نيست . زيرا تو را عمر كوتاه است و خطرت هرگاه در كمين و شادىات بسيار حقير . آه ! آه ! از كمى زاد و توشه و درازى سفر و وحشت راه ، » پس معاويه - لعنت الله عليه - گريست و گفت : خداوند ابا الحسن عليه السّلام را رحمت كند ! واقعا چنين بود . تو را بدون او چگونه روزگار است ؟
گفتم : روزگار كسى كه فرزندش را در دامان او سر ببرند . پس اشك چشم او خشك نشود و حزن او پايان نپذيرد . « 1 »
826 - ترك ديدار
« ابو عميثل » را چون از رفتن به درگاه « عبد اللّه بن طاهر » منع كردند ، اين دو بيت را سرود :
سأترك هذا الباب مادام إذنه * على ما أرى حتى يخف قليلا
إذا لم أجد يوما إلى الاذن سلما * وجدت إلى ترك اللَقأ سبيلا
* * * ترك خواهم كرد اين درگاه را تا زمانى كه اذن ورود آن ، آنگونه كه من مىبينم خفيف و قليل مىنمايد و اگر روزى براى ورود و عرض سلام اذن نيابم ، راهى براى ترك آشنايى و ديدار خواهم جست .
827 - درمان طمع
علّلت باليأس نفسى عنك فانصرفت * و اليأس أحسن مرجو من الطمع
فكن على ثقة أنّي على ثقه * ألّا اعلل بعد اليوم بالخدع
محوت ذكرك من قلبي و من أذني * و من لساني فقل ما شئت او فدع
إذا تباعد قلبي عنك منصرفا * فليس يدنيك مني أن تكون معي
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . كشف اليقين ، ص 116 .