* * * دل خويش را به يأس از تو درمان كردم ، پس منصرف شد و نااميدى چه درمان خوبى براى طمع است . پس اطمينان بورز چونان من كه اطمينان دارم كه كسى را ازين پس به خدعه درمان نخواهم كرد . ياد تو را از قلب و گوش و زبان خويش پاك كردهام ، هرچه خواهى گوى و كن ، چون قلب من از تو روى برگرداند ؛ تو را همراهىات با من به من نزديك نمىكند .
828 - اعتذار
إغتفر زلتي لتحرز فضل الشكر * منى و لا يفوتك أجري
لا تكلني إلى التوسل بالعذر * لعليّ أن لا أقوم بعذري
( عبد اللّه بن طاهر )
* * * خطاى مرا ببخش ! كه فضيلت سپاس مرا به دست آورى و اجر من از تو بىراه نشود . مرا به پوزش مجبور نكن كه شايد من نتوانم به اندازه اعتذار جويم .
829 - كيفيت عمر
و قائلة لي كيف حالك بعدنا * أفي ثوب مثر أنت أم ثوب مقتر ؟
فقلت لها لا تسأليني فانني * أروح و أغدو في حرام مقتر
( حجظه )
* * * آن زن به ما گفت : كه پس از ما چگونهاى ؟ ! آيا در رفاهى و يا در تنگدستى به سر مىبرى ؟ گفتم : مرا هيچ مپرس كه صبح و پسين من در حرام پير شد .
830 - بخل در وقت
« باجى » « 1 » شاعر - اسمش سليمان - و از علماى معتبر اندلس بود و « ابن خلّكان » در « وفيات الاعيان » اين شعر او را آورده است :
إذا كنت أعلم علما يقينا * بأنّ جميع حياتي كساعة
فلم لا أكون ضنينا بها ؟ * و أجعلها في صلاح و طاعة
هامش
( 1 ) . « باجى » منسوب به « باجه » ، قريهاى از اندلس است .