818 - بلاغت
بزرگى گفته : بلاغت ، عبارت است از : رساندن كمال معنا با بهترين لفظ به خاطر .
819 - ارزش دوستى
از سخنان و ضرب المثلهاى عرب است كه : دل خود را به من ده و هرگاه كه خواهى به ملاقاتم بيا . مقصودش اين است كه ارزش دوستى به خلوص مودّت است ، نه فزونى ديدار .
820 - غرق در عشق
يكى « شيخ جنيد » را پرسيد : چرا « مكر » از حضرت بارى احسن و از غير او قبيح است ؟ پاسخ داد : نمىدانم چه مىگويى ، و لكن يكى از طبرانى مىخواند :
فدتيك قد جبلت على هواكا * فنفسي لا تطالبني سواكا
احبك لا ببعضي بل بكلي * و إن لم يبق حبك لي حراكا
و يقبح من سواك الفعل عندي * و تفعله فيحسن منك ذاكا
* * * فداى تو ! كه از عشق تو سرشته شدهام و جان من جز تو را نمىجويد . با تمام وجود تو را طالبم ، گرچه محبّت تو قدرت حركتى بر من نگذاشته است و هر كار كه از غير تو در نظر قبيح مىآيد ، چون تو آن را انجام مىدهى نيكو مىنمايد .
سائل گفت : من تو را از قرآن پرسم و تو به اشعار « طبرانى » جوابم گويى ؟ گفت : اگر از عقل بويى دارى ، جواب تو را چنانچه بايد ، گفتم .
821 - پيرى
جوانى گفت پيرى را : چه تدبير ؟ * كه يار از من گريزد ، چون شوم پير
جوابش داد پير نغز گفتار * كه در پيرى تو هم بگريزى از يار
بر آن سر كاسمان سيماب ريزد * چو سيماب از همه شادى گريزد
( نظامى گنجوى - خسرو و شيرين )