تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
* * * كسانى كه بناهايى بلند و سرفراز ساختند و با اموال و اولاد خويش بهره جستند ، اكنون باد بر ويرانه‌هاى ايشان چنان مىوزد ، كه گويى فقط آرزويى بيش نبوده‌اند .

590 - در مذمّت خودنمايى

كسى كو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را بدين علّت گرفتار
( ناشناس )

591 - نرخ معرفت

اى مير همه شكرفروشان ! * توبه شكن صلاح‌كوشان عشاق ز دست تو چون ساقى * خونابه به جاى باده‌نوشان در ميكدهء غمت سفالى * نرخ همه معرفت‌فروشان يك خرقه ، رخت درست نگذاشت * در صومعه‌ها ز خرقه‌پوشان خوش وقت تو كآگهى ندارى * از آتش سينه‌هاى جوشان از تو سخنى به هر ولايت * خسرو به ولايت خموشان
( خسرو )

592 - در مقام اتهام

تاجرى از تجّار نيشابور ، كنيزكش را در نزد شيخ « ابى عثمان حميرى » وديعه گذاشت . شيخ از مشاهدهء جمال دل‌فريب او ، دل از دست داد و به شدّت عاشق او شد . حال خويش را به شيخ خود « ابى حفص حدّاد » نوشت . شيخ نيز او را به نزد « شيخ يوسف » كه در رى بود ، مأمور نموده تا از صحبت وى مستفيض شود . « ابى عثمان » هم به موجب فرموده عمل نموده ، عازم رى شد . منزل و مأواى او را كه استفسار مىنمود ، مردم وى را ملامت بسيار كرده كه هركس از جمله اشقيا نباشد ، منزل و مأواى شقى را جويا نباشد . « ابى عثمان » از اين سخن متحيّر مانده ، باز به نيشابور عازم شد و از آن‌جا چگونگى را معروض « ابى حفص » نمود . « ابى حفص » عذر را نپذيرفته ، دوباره او را به رى
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 250 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى