وعدههاى ما را پاس دار و گرنه تو را مىگيرم و در . . . مىگذارم .
595 - در كجا ؟
« انورى » نيز از اين معنا چنين اخذ كرده است :
« انورى » نام هجو مىنبرد * كز تواش چشم پرعطاست هنوز
. . . خر نام مىبرد امّا * مىنگويد كه در كجاست هنوز ؟
596 - تلاش و همّت
اندكى جنبش بكن ، همچون جنين * تا ببخشندت حواس نوربين
دوست دارد يار اين آشفتگى * كوشش بيهوده بِه از خفتگى
اندر اين ره مىتراش و مىخراش ! * تا دم آخر دمى غافل مباش !
( مثنوى معنوى )
597 - اسارت عقل به دست نفس
سرو امل به باغ چنان تازه گشت ، هان ! * پايى برون نِه از در دروازهء جهان
عزلت طلب كه از غم اين چار ميخ دهر * گردون هفت خانه به عزلت دهد امان
افعى دهر اگر بزند بر دلت مترس ! * كور است زهر و مهره به يك جاى در دهان
از تاب فقرت ار بن ناخن شود كبود * انگشت در مزن ! به سيه كاسهء جهان
با تشنگى بساز ! كه در شطّ كائنات * با هردو قطره آب نهنگى است جان ستان
جان ده بهاى يك شبهء وحدت اى حريف ! * گوگرد سرخ ، كس نستاند به رايگان
راحت طمع مدار كه عقلت به دست نفس * ماهى در آتش است و سمند در آبدان
( مجير بيلقانى )
598 - سوگند به غير خدا !
امير مؤمنان عليه السّلام مردى را شنيد كه چنين سوگند مىخورد : بدان كس سوگند كه به هفت آسمان در حجاب است ، فلان گونه نبوده است . امير مؤمنان عليه السّلام وى را گفت : واى بر تو ، خداوند را حجابى نيست . مرد گفت : آيا كفّارهء سوگند خويش دهم ؟ حضرت امير عليه السّلام فرمود : نه ، زيرا تو به جز