تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اردبيلى » و بعد از آن ، مصاحب « شيخ صدر الدين على يمنى » بوده است . وى منزلتى عظيم داشته و به سال 837 ، در « جام » ، مرگ ، او را درربود و در روستايى از جام كه آن را « حزجرد » مىگويند وى را مدفون ساخته‌اند . اكثر اوقات با آشفتگان مىنشست و هم‌سخنى مىكرد . در اين مورد گفته است : يك بار به بلاد روم عازم شدم . در آن‌جا مرا به مجذوبى خبر دادند . چون به سر وقت او رفتم ، آشنا به نظرم آمد كه در ايّام تحصيل به تبريز ، او را ملاقات كرده بودم . از او متفحّص شدم : چه سان ، بدين حال رسيدى ؟ گفت : در مقام تفرقه بودم . هر صبحى كه برمىخاستم ، دو شخص يكى از طرف يمين و يكى از طرف يسار ، كتف مرا مىگرفتند . روزى برخاستم ، اثرى از ايشان نيافتم و بدين حال رسيدم . « سيّد تبريزى » - خداوند رحمتش كناد - هربار ، اين حكايت مىگفت ، ديده پر آب مىساخت .

560 در مذمّت دلخوشى دنيا

يكى از علما گفته : واى بر كسى كه آخرت را از براى اصلاح دنيا ، از دست هشته و از دار آخرت كه چنين پندارد هرگز بدان جا منتقل نمىشود ، جدايى گزيند و بدين دار دنيا كه دو روزى وفا نمىكند ، دل خوش داشته ؛ چنان داند كه انتقال از آن صورت امكان ندارد . « 1 »

561 وجه اللّه

« اويس قرنى » - رحمة اللّه عليه - بدين كلمه كه حكما گفته‌اند ، متكلّم شده ، مىفرمود : روى به جانب وجهى آر كه تو را از جميع وجوه كفايت كند . « 2 »

562 سرانجام دنيادوستى

در يكى از كتب آسمانى منقول است : اگر عالم دنيا را دوست دارد ، لذّت مناجات پروردگار از دلش منتزع شود . « 3 »
هامش
( 1 ) . مجموعهء ورّام ، ج 2 ، ص 153 . ( 2 ) . همان ، ص 113 . ( 3 ) . ر . ك : كافى ، ج 1 ، ص 46 .