554 بند و پند
اى فقيه ! اين دم خمش كن چند چند * پند كم ده زان كه بس سخت است بند
سختتر شد بند من از پند تو * عشق را نشناخت دانشمند تو
آن طرف كه عشق مىافزود درد * « بو حنيفه » و « شافعى » درسى نكرد
« لي حبيب حبه يشوي وسط الحشا * لو يشاء يمشي على عيني مشا »
( مثنوى معنوى )
555 شكوه از آشنايى
چون از تو ننالد دل غمپرور من * يا بس كند از گريه دو چشم تر من
با اين همه لاف آشنايى شبكى ؟ * ناخوانده نيامدى درون از در من
( حالتى )
556 تنهايى
خو كرد به خلوت ، دل غم فرسايم * كوتاه شد از صحبت هركس پايم
چون تنهايم هم نفسم ياد كسى است * چون همنفس كسى شوم تنهايم
( حالتى )
557 سوداى عشق
بو الهوس را زود از سر وا شود سوداى عشق * تهمت آلودى كه گيرد ، شحنه زودش سر دهد
( كاكا قزوينى )
558 سوز درون
گرد خاكستر گلخن نبود بر تن ما * بر تن از سوز درون سوخته پيراهن ما
( گلخنى )
559 مصاحب آشفتگى
« سيّد امير قاسم انوار تبريزى » كه در جام مدفون است ، در ابتدا مصاحب « شيخ صدر الدين