تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١

554 بند و پند

اى فقيه ! اين دم خمش كن چند چند * پند كم ده زان كه بس سخت است بند سخت‌تر شد بند من از پند تو * عشق را نشناخت دانشمند تو آن طرف كه عشق مىافزود درد * « بو حنيفه » و « شافعى » درسى نكرد « لي حبيب حبه يشوي وسط الحشا * لو يشاء يمشي على عيني مشا »
( مثنوى معنوى )

555 شكوه از آشنايى

چون از تو ننالد دل غم‌پرور من * يا بس كند از گريه دو چشم تر من با اين همه لاف آشنايى شبكى ؟ * ناخوانده نيامدى درون از در من
( حالتى )

556 تنهايى

خو كرد به خلوت ، دل غم فرسايم * كوتاه شد از صحبت هركس پايم چون تنهايم هم نفسم ياد كسى است * چون هم‌نفس كسى شوم تنهايم
( حالتى )

557 سوداى عشق

بو الهوس را زود از سر وا شود سوداى عشق * تهمت آلودى كه گيرد ، شحنه زودش سر دهد
( كاكا قزوينى )

558 سوز درون

گرد خاكستر گلخن نبود بر تن ما * بر تن از سوز درون سوخته پيراهن ما
( گلخنى )

559 مصاحب آشفتگى

« سيّد امير قاسم انوار تبريزى » كه در جام مدفون است ، در ابتدا مصاحب « شيخ صدر الدين