تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

302 - مرغ وصل

ز شورانگيز خالى گشته حاصل دانهء اشكم * كه مرغ وصل هرگز گرد دام من نمىگردد چنان زهر فراقى ريختى در ساغر جانم * كه مرگ از تلخىِ آن ، گردِ جان من نمىگردد « 1 »
( كليم كاشانى )

303 - كدام بار ؟

غم زمانه خورم ؟ يا فراق يار كِشم ؟ * به طاقتى كه ندارم ، كدام بار كشم ؟ !
( ناشناس )

304 - رسوا

عشق تو انديشه را سوخت كه رسوا شدم * ورنه كس از من نبود عاقبت‌انديش‌تر
( ناشناس )

305 - غنچه دل

بگذشت بهار و وا نشد دل * اين غنچه مگر شكفتنى نيست ؟
( ناشناس )

306 - سرّ عشق

هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم * نبود بر سرِ آتش ميسّرم كه نجوشم
( سعدى شيرازى )

307 - سر كوى تو

ساكنان سر كوى تو نباشند به هوش * كان زمين است كه از وى همه مجنون خيزد
( سعدى شيرازى )
هامش
( 1 ) . ر . ك : گلبانگ اويسى - ص 207 .