295 - دل بىدرد
بىدرد دل ، حيات چو ذوقى نمىدهد ! * آسودگان ، به عمر خود آيا چه ديدهاند ؟
( خان ميرزا )
296 - استجابت دعا
« حَسَن » ! دعاى تو گر مستجاب نيست ، مرنج ! * تو را زبان دگر و دل دگر ، دعا چه كند ؟
( حسن دهلوى ( 738 - 650 ) )
297 - دور گردون
نصيبم گشته چندان تلخكامى بعد هر كامى * كه ممنونم ز گردون ، گر به كام من نمىگردد
( شريف )
298 - آه كسان
شبها تو خفته ، من به دعا ، كز تو دور باد * آه كسان ، كه بَهرِ تو در خون نشستهاند
( بابا نصيبى )
299 - زندهء عشق
زنده در عشق چه سان بود « نصيبى » ! مجنون * عشق آن روز مگر اين همه دشوار نبود ؟
( بابا نصيبى )
300 - ناز ، همان
عالَمى كشته شد و چشم تو را ناز همان * صد قيامت شد و حُسنِ تو در آغاز هنوز
( بابا نصيبى )
301 - تلخى هجران
تلخ باشد زَهر مرگ ، امّا به شيرينى هنوز * مىتواند تلخىِ هجران زِ كام من بَرد
( شبلى )