تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

264 - شفقت !

تا سگان را وجوه پيدا نيست * مشفق و مهربان يكدگرند لقمه‌اى در ميانشان انداز * كه تهىگاه يكديگر بدرند
( سعدى شيرازى )

265 - لطف حق

هر بلا كين قوم را حق داده است * زير آن گنجِ كرم بنهاده است لطف او در حق هركه افزون شود * بىشك آن كس ، غرقه اندر خون شود دوستان را هر نفس جانى دهد * ليك ؛ جان سوزد اگر نانى دهد
( مولوى ، مثنوى معنوى )

266 - در مذمت فلك دون‌نواز

خدا سراينده‌اش را خير دهاد ! :
فلك دون‌نواز يك چشم است * آن يكى هم به فرق سر دارد هر خرى را كه دُم گرفت به مشت * مى نداند كه دُمِّ خر دارد مىبرد تا فراز كَلّهء خويش * بينَدَش دُم ، چو دست بردارد بر زمينش زند ، كه خرد شود * خر ديگر به جاش بردارد
( ناشناس )

267 - جهان متعفّن

اين جهان ، بر مثال مردارى است * كركسان گرد او هزار هزار اين مر آن را همى زند مِخلَب * آن مر اين را همى زند منقار آخر الأمر بگذرند همه * وز همه باز ماند آن مردار « 1 »
( حكيم سنايى )
هامش
( 1 ) . ديوان حكيم سنايى ، چاپ مدرّس رضوى - انتشارات سنايى - ص 1073 .