268 - بندهپرورى خداوند
هرچه دارى در دل از مكر و رموز * پيش ما پيدا بود مانند روز
كه بپوشيمش ز بندهپرورى * تو چرا رسوايى از حد مىبرى ؟
لطف حق با تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرى رسوا كند
( مولوى ، مثنوى معنوى )
269 - خدمت
دعوى خدمت كنى با شهريار * خود ز عشق خويش باشى بىقرار
گرچه خود را سخت بِخرد مىكنى * در حقيقت خدمت خود مىكنى
چند خواهى بود مَردِ ناتمام * نه بَد و نه نيك ، نه خاص و نه عام
( عطار نيشابورى )
270 - تكرار عاشقى
هرچند گهى ز عشق بيگانه شوم * با عافيت آشنا و همخانه شوم
ناگاه ، پرى رخى به من برگذرد * برگردم از اين حديث و بيگانه شوم
( سيف الدّين صوفى )
271 - عفو الهى
منقول است : « ابو سعيد ابو الخير » را گذار بر جنازهاى افتاد . تلقين ميت را از او التماس نمودند .
شيخ نيز اين رباعى را بر او خواند :
گر من گنه جمله جهان كردسَتم * لطف تو اميد است كه گيرد دستم
گفتى كه به وقت عجز دستت گيرم * عاجزتر از اين مخواه ! كاكنون هستم
272 - مهر
گر ندارم از شِكَر جز نام بَهر * آن بسى بهتر كه اندر كام زهر
آسمان نسبت به عرش آمد فرود * ورنه ، بس عالى است پيش خاك تود
( مثنوى مولوى - دفتر پنجم )