مبشِّر از پى آن ، تا كه مژده آرد زود * روا بود كه دو منزل يكى كند در راه « 1 »
( مجد همگر )
254 - سخن
هركه سخن را به سخن ضم كند * قطرهاى از خون جگر كم كند
( عبدى گنابادى )
255 - در مذمت بسيارگويى
باده نى در هر سرى شر مىكند * آنچنان را آنچنانتر مىكند
گر بود عاقل ، نكوتر مىشود * ور بود ديوانه بدتر مىشود
ليك چون اغلب بدند و بد پسند * بر همه مى را محرّم كردهاند
حكم غالب راست ، چون اغلب بَدَند * تيغ را از دست رهزن بِستدند
( مثنوى مولوى - دفتر چهارم )
256 - ذات حق
مجموعهء كَونين به آيين بستن * كرديم تفحّص وَرَقا بعدِ وَرَق
حقّا كه نخوانديم و نديديم در او * جز ذات حق و شؤون ذاتيّهء حق « 2 »
257 - در شناخت دوست و دشمن
خاقانيا ! به تقويت دوست دل مبند ! * وز غصه و شكايت دشمن ، جگر مخور !
بر هيچ دوست تكيه مزن ! كو به عاقبت * دشمن نمايد و نبرد دوستى به سر
گر دوست از غرور هنر بيندت نه عيب * دشمن به عيب كردنت افزون كند هنر
پس دوست ، دشمن است ، به انصاف باز بين ! * پس دشمن است دوست ، به تحقيق در نگر !
گر عقلت اين سخن نپذيرد كه گفتهام * اين عقل را نتيجهء ديوانگى شمر « 3 »
( خاقانى )
هامش
( 1 ) . متوفى 686 .
( 2 ) . به نقل از مؤلف اين شعر از « جامى » است هرچند در هيچ يك از نسخههاى موجود ديوان جامى نبوده است .
( 3 ) . ديوان خاقانى - چاپ سجادى - ص 885 - 884 .