249 - رزق و رازق
زالكى كرد سر برون ز نهفت * كِشتهء خود چو خشك ديد ، بگفت ؟
اى همه آنِ تو ، چه نو ، چه كُهُن * رزق ، بر توست هرچه خواهى كُن « 1 »
( حديقة الحقيقة )
250 - قناعت
آن كس كه صناعتش قناعت باشد * كردارِ وى از جملهء طاعت باشد
زِنهار ! طمع مدار ! الّا ز خداى * كين رغبت خلق ، نيم ساعت باشد
( اوحد الدّين كرمانى )
251 - جور كم به از لطف كم
جورِ كم ، بِه ز لطفِ كم باشد * كه نمك بر جراحتم پاشد
جورِ كم ، بوى لطف آيد از او * لطفِ كم ، محض جور زايد از او
لطف دلدار اين قَدَر بايد * كه رقيبى از او به رشك آيد
( شيخ بهايى )
252 - دلخوش
در خانه دلم گرفت از تنهايى * رفتم به چمن چو بلبل شيدايى
چون ديد مرا سرو سهى سر جنباند * يعنى : به چه دلخوشى به بستان آيى ؟
( اوحد الدّين كرمانى )
253 - مبشّر
مرا ز روى تعجّب ، معاندى پرسيد : * پدر ز روى چه معنى نداشت روح اللّه ؟
جواب دادم و گفتم كه : او مبشّر بود * به احمد قرشى جمع خَلق را زِ إله
هامش
( 1 ) . چاپ دانشگاه تهران - ص 369 .