تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

246 - اطلاق انسان بر مذكر و مؤنث

لفظ انسان بر « مذكّر » و « مؤنّث » اطلاق مىشود . در بعضى مواضع « إنسانة » كه واقع شده ، براى مؤنث است ، چنان‌چه در اين شعر مذكور است :
لقد كستنى في الهوى * ملابس الصب الغزل إنسانة فتانة * بدر الدجى منها خجل إذا زنت عيني بها * فبالدموع تغتسل
* * * همانا مرا در عشق خويش در لباس‌هايى از شراب و غزل پوشانيد ؛ آن دخترك فتّانى كه ماه از چهرهء او خجل بود . هرگاه چشمان من با نگاهى به وى خيانت مىكنند ، به اشك غسل مىنمايند . صاحب « قاموس » گفته : اين لغت ، در اين شعر مولد است . همچنين گفته است : « الانس البشر كالانسان الواحد انسى . » و در فصل نون ذكر كرده : « الناس يكون من الانس و من الجن جمع انس اصله اناس جمع عزيز ادخل عليه « ال » . شيخ بهايى هم مىگويد : اگرچه صاحب قاموس صراحتا اطلاق انس را بر جن جايز دانسته ، ليكن كمال استبعاد دارد ، « فليتدبّر ذلك » .

247 - از خودشناسى تا خداشناسى

آفتى نبود بتر از ناشناخت * تو بَرِ يار و ندانى عشق باخت يار را اغيار پندارى همى * شادىاى را نام بنهادى غمى اين‌چنين نخلى كه قدِّ يار ماست * چون‌كه ما دزديم ، نخلش دارِ ماست اين‌چنين مشكين كه زلف ميرِ ماست * چون‌كه بىعقليم ، آن زنجير ماست
( مثنوى مولوى - دفتر سوم )

248 - همّت از تو !

صوفيان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان ، مگس قَديد كنند آن‌كه از دست روح قوت خورد * كى نمك سودِ عنكبوت خورد ؟ « 1 »
( حديقة الحقيقة )
هامش
( 1 ) . چاپ دانشگاه تهران - ص 369 .